العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

97

شرح كشف المراد ( فارسى )

دليل دوم : در اشكال اول مستشكل مىگفت : خداوند به ذات خويش عالم نيست ولى به ماهيات و ذوات ديگر عالم است ، در اشكال دوم مستشكل مىگويد : خداوند به ذات خويش آگاه است ، ولى به ذوات و ماهيات ديگر آگاه نيست . براى بيان اشكال ابتدا نكاتى را بايد دانست : 1 . اين اشكال از سوى مشائين يعنى ابن سينا و امثال اوست كه علم خداوند به ماهيات ديگر را به واسطهء صور مرتسمه مىدانند و مىگويند : همان‌طور كه علم ما به اشياى خارجيه توسط صور ذهنيه است ، همچنين علم خداوند در ازل به اشيا توسط صور مرتسمه در نفس خداست . 2 . منطقيين براى علم دو قسم ذكر مىكنند : يكى علم حضورى و ديگرى علم حصولى . علم حصولى عبارت است از حصول صورت و عكسى از معلوم در نفس عالم . مثلا وقتى كه ما به شجر خارجى علم پيدا مىكنيم نفس آن شجر خارجى با شاخ و برگ و ميوه‌هايى كه دارد و 50 متر زمين را مثلا اشغال كرده كه در نفس ما حاصل نشده خود شجر مباين با ماست و در خارج به يك وجود على حده‌اى موجود است . آرى ، صورتى و تمثالى از آن در ذهن عالم منتقش شده است و توسط اين صورت به آن خارج آگاه شده است و نه مستقيما . علم حضورى نيز عبارت است از حضور نفس معلوم در پيشگاه عالم همانند علم ما به ذات خودمان كه ذاتمان را وجدان مىكنيم ، نه اين كه صورتى از آن در نزد ما باشد و خود او از ما جدا باشد ، بلكه خود او ما هستيم و جدايى نيست . 3 . در مباحث آينده چند مطلب ثابت خواهد شد . يكى اين كه ذات حق من جميع الجهات واحد است و هيچ جهت كثرت و تعددى در آنجا راه ندارد ؛ ديگر اين كه ذات حق من جميع الجهات بسيط است و هيچ جهت تركيبى در او راه ندارد . سوم اين كه ذات حق فقط فاعل و مؤثر است نه قابل و منفعل و متأثر . چهارم اين كه خداوند محل از براى حوادث نيست و پنجم اين كه بايد ميان علت و معلول سنخيت باشد و الّا لصدر كل شىء عن كل شىء و . . . با حفظ اين نكات سخن مشائين آن است كه علم عبارت است از حصول صورتى