العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

98

شرح كشف المراد ( فارسى )

از معلوم در نفس عالم كه مساوى با معلوم است و حاكى از اوست ( بنابر كيف نفسانى بودن ) . مثلا اگر نفس ما بخواهد به چيزى عالم شود بايد صورتى از آن معلوم در نفس ما منقش شود و اين مستلزم انفعال و تأثر نفس و علم به آن معلوم مىگردد ؛ آن‌گاه اگر خداوند متعال علم به غير خود از ذوات داشته باشد لازمه‌اش آن است كه صور اين اشيا در ذات حق تعالى حاصل و مرتسم شود و اين چندين تالى فاسد دارد : 1 . مستلزم تكثر واجب الوجود است ؛ زيرا بدون شك صور اشياى گوناگون ، متعدد و متفاوت است . آن‌گاه به تعداد معلومات متنوع بايد صور متعدد در ذات احدى من جميع الجهات پيدا شود . 2 . مستلزم فاعل بودن و قابل بودن آن ذات است ؛ زيرا آن ذات از آن حيث كه موجد اين ذوات است ، پس فاعل است و از آن حيث كه صور اين ذوات در ذات او نقش بسته ، قابل و منفعل است . 3 . مستلزم اين است كه ذات حق محل آثار و معاليل خود باشد ، چون اين صور در آن ذات حلول كرده است . 4 . و مستلزم اين است كه ذات حق مستقيما هيچ‌كدام از اين موجودات را نيافريده باشد ؛ چون سنخيت بين او و اينها نيست ، بلكه توسط صور حاليه در آن ذات ايجاد كرده باشد . همانند علم مهندس به نقشه ساختمان قبل از ساختن آن و سپس بناى آن بر اساس آن نقشه و همه اين لوازم باطل‌اند ؛ پس علم به ساير ذوات هم باطل است . جواب ما : مقدمه : از جمله مواردى كه خواجهء طوسى صريحا با ابن سينا مخالفت كرده و سخن حكيم جوان و مقتول يعنى شيخ شهاب الدين سهروردى زنجانى را پذيرفته همين مسأله علم خداست و آن اين كه ابن سينا مىگويد : صور همهء اشياى عالم در ازل در نزد خدا حاضر است و علم حق عبارت است از حضور همان صورت‌ها در ذات عالم ؛ ولى خواجهء طوسى مىفرمايد : علم مستدعى يك صورى مغاير با خود معلومات در نزد خداوند نيست . چون علم عبارت است از همان حصول المعلوم عند موجود مجرد ؛ چون كل عاقل مجرد و لا ريب در اين كه همهء اشياى خارجيه در همهء عوالم عند اللّه حاصل و حاضرند و علم او به اشيا از نوع علم حضورى ذاتى است و