العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

94

شرح كشف المراد ( فارسى )

حق عموميت دارد . دليل بر عموميت علم حق عبارت است از همان برهان دوم حكما كه براى اثبات علم آورديم . آن دليل دو مطلب را ثابت مىكند : يكى اصل علم و ديگرى نامتناهى بودن علم را و خلاصه‌اش اين است كه هر موجودى در هر عالمى از عوالم وجود ماسواى ذات حق تعالى ممكن الوجود است ( صغرى ) ، و هر ممكن الوجودى مستقيما و يا مع الواسطه به ذات حق مستند و مخلوق آن ذات است ( كبرى ) ، و علم به علت به معناى سومى كه در مقدمه همين برهان ذكر شد ، مستلزم علم به معلول هم هست . خداوند به ذات خويش با همهء لوازم آگاه است ؛ پس به جميع اشيا عالم است و همه موجودات در برابر علم حق مساوىاند ؛ چه آن موجودات امور جزئى باشند ، همانند وجود زيد و عمرو . . . و يا از امور و حقايق كلّى باشند به معناى منطقى و فلسفى آن ؛ يعنى قابل صدق بر افراد كثيره ، مثل مفهوم انسان عليت و تناقض و . . . و يا به معناى عرفانى آن يعنى سعه و گسترش وجودى . نيز مساوى است كه آن موجودات جواهر باشند يعنى موجوداتى كه قائم به ذات خويش‌اند ؛ و اذا وجد وجد لا فى الموضوع . و يا از اعراض باشند كه قائم به غير يعنى جوهرند و اذا وجد وجد فى الموضوع . و نيز مساوى است كه آن موجودات ، وجودات در اعيان جهان خارج باشند همانند همهء موجودات خارج و يا از حقايق متصورهء در ذهن ما باشد ؛ چون وجودات و صور ذهنيه ما هم از جملهء ممكنات است و گرنه در ذهن ما منتقش نمىشد و بلكه جهان ذهن و وجودات ذهنيه به مراتب وسيع‌تر از جهان خارج است و بلكه ذهن هم خود مرحله‌اى از خارج است منتهى وجودى بسيار ضعيف و آثارى هم متناسب با خود دارد كه در مباحث وجود ذهنى فلسفه بايد جستجو كرد . آن صور ذهنيه هم مساوى است كه صور امور وجوديه باشند ؛ يعنى امورى كه در خارج موجودند مثل شجر و مدر و انسان و . . . و يا صورت يك امر عدمى باشد يعنى امرى كه در خارج موجود نيست . اين امر عدمى هم مساوى است كه از امور ممكنه باشد يعنى ممكن الوجود است ولى موجود نشده مانند كوهى از ياقوت يا دريايى از