العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
90
شرح كشف المراد ( فارسى )
مرحله دوم : هر موجود مجردى خودش در پيشگاه خود حاضر است و خودش از خود غايب نيست اين ماده و ماديات است كه هر گوشهء آن از اجزاى ديگر اطلاعى ندارند و هر مجردى كه خودش پيش خود حصول ( به تعبير مشائين ) و حضور ( به تعبير پيروان حكمت متعاليه ) دارد ، پس عاقل و عالم به خويش است ؛ زيرا مراد از تعقل و عاقل بودن چيزى غير از حصول يا حضور المعلوم لدى العالم نيست . پس خداوند عالم به ذات خويش است و ما انسانها عالم به ذات خود هستيم . اينجا وادى اتحاد عاقل و معقول است يعنى همين ذات معقول است و همين ذات عاقل است . مرحله سوم : از طرفى هر موجود مجردى ممكن است ( به امكان عام ) كه معقول باشد به تنهايى ، مثلا ما انسانها ذات خويش را تنها تعقل كنيم يا مفهوم كلى عليت و معلوليت را به تنهايى تصور كنيم و . . . و دليل امكان هم عبارت است از اينكه مانع از تعقل ماده است كه سراسر غيبت است و حضورى ندارد و در مجردات اين مانع نيست و لذا امكان معقوليت دارند . از طرف ديگر هر چيزى كه امكان دارد كه به تنهايى معقول باشد امكان هم دارد كه مع الغير و با مصاحبت غير هم تعقل شود نظير اينكه ما ذات خود را تعقل كرده و صفات نفسانى خويش را نيز تعقل كرده و ده مفهوم كلى را هم در كنار آنها تعقل مىكنيم ؛ اين قضيه نيز از ضروريات است . نكته : اينكه فرمود ممكن است يا صحيح است معقول باشد ، و نفرموده واجب است ، براى اين است كه خداى تعالى مجرد است اما كسى حقيقت او را در نمىيابد و نيز مجردى كه خود جوهر باشد مانند عقول قابل معقوليت هست و صحيح است معقول باشد اما واجب نيست معقول هر عاقلى باشد ؛ زيرا لازم است عاقل با معقول نوعى اتصال داشته باشد و يا به وجهى عاقل بر معقول مسلط محيط باشد . هر موجود مجردى كه با غير خود امكان معقوليت دارد ، امكان دارد هم خود را و هم غير خود را تعقل كند . هنگامى كه امكان ثابت شد حكما مىگويند : و ما للموجود المجرّد بالامكان فهو له بالفعل ؛ يعنى مجردات با ماديات فرق دارند . ماديات ممكن است داراى استعداد و امكان باشند ولى به فعليت نرسند ولى در مجردات هر چيزى