العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

38

شرح كشف المراد ( فارسى )

به او متكى و متوقف است وابسته باشد و از جمله چيزهايى كه وجود خالد بر آنها متوقف است ، خود وجود زيد است ؛ چون فرض اين است كه خالد هم بر زيد متوقف است ؛ پس لازم مىآيد وجود زيد بر وجود خود متوقف باشد ، پس زيد هم موقوف عليه است و هم موقوف . آن‌گاه لازم مىآيد كه از آن جهت كه موقوف‌عليه است پيش از خالد باشد و از آن حيث كه موقوف است پس از خالد باشد ؛ پس لازم مىآيد كه زيد پيش از خودش موجود باشد و اين مستلزم جمع ما بين نقيضين است ؛ زيرا معنايش آن است كه زيد پيش از خالد هم موجود باشد و هم نباشد ، از آن حيث كه موقوف‌عليه است بايد باشد و از آن حيث كه موقوف است نبايد باشد و اجتماع نقيضين محال است ؛ پس دور هم باطل و محال است . اصل پنجم . تسلسل و ابطال آن و اقسام آن : تسلسل در لغت از ريشه سلسله به معناى زنجيره است و مناسبت آن با معناى مصطلح ذيل آن است كه چون سلسلهء ممكنات بسان حلقات زنجير يكديگر را در آغوش كشيده‌اند ، تسلسل نام گرفته و در اصطلاح اهل معقول عبارت است از پىدرپى بودن يك سلسله علل و معاليل كه همه ممكن الوجود بوده و به جايى هم منتهى نشود ، بلكه تا بىنهايت امتداد داشته باشد ؛ مثلا « الف » علت « ب » و « ب » علت « ج » و « ج ) علت « دال » و . . . تا بىنهايت . اقسام تسلسل : تسلسل بر چهار نوع است : 1 . تسلسل در امور معدومه كه عبارت است از اين‌كه يك سلسله اعدام نامتناهى پشت سر هم واقع شوند و چون عدم واقعيت خارجى نيست ، بايد در محيط ذهن عدم‌ها را فرض كرد و نامتناهى قرار داد . 2 . تسلسل در امور اعتباريه يعنى ذهن ما فرض كند كه اگر مثلا وجود در خارج موجود باشد ، بايد براى او هم وجودى باشد و براى وجود دوم هم وجود ديگرى و همچنان اين تصورات را ادامه دهد تا ذهن خسته شود . 3 . تسلسل لا يقفى و آن عبارت است از اين‌كه تمام افراد سلسله در خارج بالفعل موجود نباشند ، ولى تا بىنهايت بتوان بر او افزود ؛ مانند عدد كه مىگويند نامتناهى لا يقفى است ، يعنى در باب عدد به نقطه‌اى نمىرسيم كه بالاترى نباشد . هر عددى را كه