العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
128
شرح كشف المراد ( فارسى )
زده و . . . ، بلكه خداوند در همهجا حضور دارد و فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ دليل ما اين است كه هيچ موجود متحيّز و مكاندارى خالى از اكوان اربعه ( سكون ، حركت ، اجتماع و افتراق ) نيست ؛ زيرا وقتى مكان داشت يا در آن ثانى هم در همان مكان ثابت است ، پس ساكن است و يا به مكان ديگر منتقل مىشود ، پس حركت دارد . اين صغرى و اكوان اربعه خود از حوادثاند ؛ يعنى آنا فآنا اين حركت ايجاد و معدوم مىگردد و هكذا سكون ، نه اينكه يك وجود ممتد و كشدار باشند ( كبرى ) ، پس هيچ متحيزى خالى از حوادث و امور حادثه نيست . سپس اضافه مىكنيم هر چيزى كه خالى از حوادث نباشد ، خود او نيز حادث است ؛ زيرا اگر آن متحيز خود قديم باشد نه حادث ، از دو حال خارج نيست : 1 . يا اين حوادث ، يعنى حركت و سكون هم كه لازمهء لا ينفكّ اويند ، قديم بوده و از بىنهايت همراه جسم خواهند بود ؛ 2 . و يا بعدها بر اين متحيّز عارض مىشود . احتمال اول باطل است ؛ چون مستلزم اين است كه حركت و سكون هم حادث باشند و هم قديم ، و اين تناقض است . احتمال دوم هم باطل است ؛ چون لازم مىآيد انفكاك شىء متحيّز از اين حوادث و آن هم محال است . پس به ناچار بايد آن موجود متحيّز هم حادث باشد . آنگاه اگر خداوند متحيز باشد لازم مىآيد كه حادث باشد و اگر حادث بود لازم مىآيد كه ممكن الوجود باشد ، چون ممكن است كه نبوده و بعد بهوجود آمده و واجب الوجود قسيم ممكن است ، پس وجوب وجود دليل بر عدم تحيز است . در مقابل سخن بالا ، گروهى از متكلمين اهل سنّت كه مجسمه نام دارند مىگويند : خداوند جسم است و داراى مكان و براى او مكانى فرض كردهاند بر بالاى آسمانها و بر روى عرش ، به دليل اينكه قرآن مىگويد : الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى . در ادامه بحث به مناسبتى ثابت خواهيم كرد كه اين ظواهر بايد توجيه و حمل بر خلاف ظاهر گردند . حضرت على عليه السّلام مىفرمايد : لا يجرى عليه السّكون و الحركة و كيف يجرى عليه ما هو أجراه و يعود فيه ما