العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )

167

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )

استدلال به عدم علم ، بر علم به عدم نيست . [ اين نوع استدلال ، كه به صورت « چون علم به وجود الف ندارم ، پس الف وجود ندارد . » است ، اگر در آن به همين مقدار اكتفا شود ، غلط است ، و اصطلاحا مىگويند : « عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود ؛ نيافتن يك شىء دليل بر نبودن آن شىء نيست . » در محلّ بحث مقدمهء ديگرى در كار است كه استدلال را صحيح مىگرداند ، و آن اين است كه « ما به همهء جهات قبح علم داريم . » و دليل اين مقدمه آن است كه « ما مكلف به ترك همهء جهات قبح هستيم . و مكلّف به ترك يك امر بايد بدان علم داشته باشد . » و اگر بپذيريم كه ما به همهء جهات قبح علم داريم ، و در جايى هيچ جهت قبحى را نيابيم ، روشن است كه مىتوانيم به درستى نتيجه بگيريم كه در آن مورد هيچ جهت قبحى وجود ندارد . ] شبههء دوم : كافر [ از دو حال بيرون نيست : ] يا مكلّف است همراه با وجود لطف ، يا [ مكلف است ] همراه با عدم لطف . فرض نخست باطل است ، زيرا در اين صورت آنچه بنابر فرض ، لطف است ، لطف نخواهد بود ، چرا كه لطف عبارت است از چيزى كه با تحقق آن فعل ملطوف فيه [ - فعلى كه لطف مربوط به آن است ] حاصل مىگردد . اما در فرض دوم دو حالت تصور مىشود : يكى آن‌كه نبودن لطف به خاطر قدرت نداشتن خداوند بر انجام آن باشد ، كه [ اين نيز باطل است ، زيرا ] مستلزم ناتوان شمردن خداى متعال است كه عقيده‌اى ناصواب است . و ديگر آن‌كه فرض شود خداوند با آن‌كه قدرت بر انجام لطف دارد ، لطف را انجام ندهد ، و اين [ فرض نيز باطل است ، زيرا ] مستلزم ترك واجب مىباشد . پاسخ : [ اشكال‌كننده معناى لطف را به درستى ندانسته است . ] لطف آن چيزى نيست كه ملطوف فيه [ همران با تحقق آن ] حاصل مىگردد . لطف فى نفسه لطف است ، چه ملطوف فيه حاصل شود و چه حاصل نشود . لطف بودن يك امر [ نه به خاطر آن است كه ملطوف فيه همراه با آن تحقق مىيابد ، بلكه ] به خاطر آن است كه مكلف را به انجام ملطوف فيه نزديك و وجودش را بر عدم آن راجح مىسازد . و