العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

30

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

و عدم غنى ممتنع و محال را گويند كه خود قابل موجود شدن نيستند و معدوم بودن آنها بسبب عدم قابليت خود آنها است مانند عدد چهار كه فرد باشد و مانند گنجيدن آب دريا در ظرف خرد . ممكن نيست چيزى هم غنى باشد و هم محتاج و نيز ممكن نيست نه غنى باشد نه محتاج و اين گونه مفاهيم كه نه اجتماع آن‌ها ممكن است و نه ارتفاع آنها چون در قضيه منفصله استعمال شوند قضيه را منفصله حقيقه گويند و تفسير آن خواهد آمد ان شاء اللّه ( در مسأله 24 ) [ وجوب و امكان و امتناع ] و إذا حمل الوجود أو جعل رابطة ثبت موادّ ثلث في أنفسها و جهات في التّعقّل دالّة على وثاقة الرّابطة و ضعفها و هي الوجوب و الامتناع و الإمكان . مسأله بيست و دوم - مؤلف فرمايد گاه وجود محمول قضيه است چنان كه گوئيم زيد موجود است و گاه رابطه است چنان كه گوئيم زيد عالم است . كلمه « است » كه وجود علم را براى زيد ثابت مىكند رابطه گويند و آن هم مرتبه از مراتب وجود است . خواه وجود محمولى و خواه وجود رابطه گاه چنان لازم و استوار است كه عدم آن ممكن نيست چنان كه گوئيم خداى تعالى موجود است و گاه چنان استوار و محكم نيست و عدم آن ممكن است مانند آنكه آسمان و زمين موجودند و شايد معدوم گردند . و در وجود رابطه هم گوئيم : عدد چهار زوج است و عدد سه فرد و چنان اين دو صفت اين دو عدد را ملازمند كه ممكن نيست وقتى چهار فرد شود و سه زوج ؟ . اما گوئيم زيد جوان است صفتى ثابت نيست . آنكه عدمش ممكن نيست واجب گويند و آنكه ممكن است ممكن ، و گاه وجود براى چيزى ممكن نيست آن را ممتنع بايد گفت .