السيد ابن طاووس ( مترجم : جباران )

69

فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى )

ترتيب بايد وصيّت كرد . آن‌گاه به وضع زن و فرزند و اموالش بپردازد . در اين مقام بايد در حقيقت به خداى عزّ و جلّ وصيّت كند و او را وكيل خود قرار داد كه او مىتواند انسان را به آرزوهايش برساند ، ولى در ظاهر به كسى وصيّت كند كه او را در زمان حيات آزموده و پىبرده كه در كردار و گفتارش حضور خداى عزّ و جلّ را مراعات مىكند ؛ اگر چنين كسى را نيافت ، به كسى وصيّت كند كه جوانمرد و خانواده‌دار و از سهل‌انگارى نسبت به اموات و ناديده گرفتن دوستى به دور است و اگر چنين شخصى نيافت به يكى از ثروتمندان كه در عين قدرت از خصيصهء حيا برخوردارند ، وصيّت كند و اگر به چنين شخصى هم دست نيافت به خدا وصيّت كند ؛ يعنى ، كارش را به خدا واگذار كند كه اگر در مقام توكّل و تفويض صادق باشد ، خداوند عزّ و جلّ كسى به جاى او برمىگزيند كه بالاتر از آنچه او درنظر دارد انجام دهد . ولى اگر در توكّل و تفويض به اين مقام بلند نرسيده است به نزديك‌ترين كسى وصيت كند كه به او اميد دارد و مىداند عهد نگه مىدارد . يكى از ويژگيهاى اهل معرفت اين است كه اگر مالى براى باقى گذاشتن داشته باشند ، به نفس خويش مراجعه كرده قلب خود را مورد مطالعه قرار مىدهند ، اگر ببينند براى خدمت به ذات اقدس الهى مال خويش را به نيّت كمك به ورثه و بازماندگان خويش بجا مىگذارند ، به همين نيّت مال خويش را براى ورثه ترك مىكنند و كسى كه مالش را به اين صورت ترك مىكند ، مثل اين است كه آن را در زمان حياتش در راه خدا انفاق كرده باشد . پس اينان در حقيقت ارثى باقى نگذاشته ، بلكه تمام دارائى خود را با خود برداشته ، توشهء راه طولانى سفر آخرت كرده‌اند و از آن در راه رسيدن به قرب معبود مهربان خود بهره برده‌اند ؛ ولى درصورتىكه در قلب خويش چنين نيّت خالصى نيابند و ببينند باقى گذاشتن اموال يك عمل طبيعى است و نيّات و مقاصدى از قبيل حفظ ورثه و اولاد از خوارى و ذلّت و