السيد ابن طاووس ( مترجم : جباران )
68
فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى )
مضاعف او را احترام كند ، ولى اين بندهء نادان به جستجوى گوشه و كنار مجلس پرداخته و از غلامان دربار كاغذى تقاضا مىكند تا در آن سفارشى بنويسد و به يكى از درباريان بدهد ، تا وقتى كه سلطان او را از حضور خود بيرون مىراند و فرصت تقاضا را از او مىگيرد و او قرين خوارى و خفّت مىشود ، آن شخص دربارى چيزهايى براى او بخواهد كه خودش در حال حضور مىتوانست تقاضا كند . آيا هركس بر حال اين بنده آگاه شود ، او را سفيه و احمق و مجنون نمىشمرد و آيا همگان او را سرزنش نمىكنند ؟ خداوند عزّ و جلّ به انسان امكان داده تا در حال حيات با مناجات و عبادت حاجات خويش را از او بخواهد ، ولى انسان غافل شده اهمال مىكند و مىخواهد براى وقتى كه مولايش حيات را از او گرفت و با خوارى و خفّت دچار دست مرگ كرد و باب قبول را به روى او بست ، وصيّت كند ، آيا چنين شخصى سفيه و احمق و نادان نيست و آيا در نزد عقلا سزاوار سرزنش و ملامت نيست ؟ با اين همه اگر كسى نصيحت ناصحان نشنيد و تا آخر عمر در غفلت به سر برد و براى مرگ آماده نشد ، تا وقت تنگ شده مرگ گريبان او را گرفت و يقين پيدا كرد كه رفتنى است ، بر او واجب است هرچه مىتواند ، با عجله انجام دهد و دربارهء آنچه نمىتوان در اين فرصت انجام داد - مثل جبران گذشته و بررسى حال زن و فرزند و اموال - با حضور شهود وصيّتى كامل بنويسد . در وصيّت بايد امور مهمّ را مقدّم كند . قبل از هرچيز از تجهيز خود پس از مردن شروع كند و اگر وقت چنان تنگ است كه براى چنين كارى هم فرصت نيست ، در حدّ امكان كوشش كند . آنگاه دربارهء ردّ مظالمى وصيّت كند كه بر گردن دارد وصيّت كند يا وصيّت كند كه به هرصورت از صاحبان حقّ براى او حلالى بخواهند يا به برادران مؤمن خود وصيّت كند كه حقوق واجب و مستحب خود را بر او ببخشند يا وصيّت كند از اموالش در امور خيريّه مصرف كنند . دربارهء اداى ديون ، حقوق و واجبات و هرچيزى كه نيابتپذير است ، به همين