السيد ابن طاووس ( مترجم : جباران )
28
فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى )
در توضيح اين اشارات مىتوان گفت كه رغبت حال كسى است كه به احسان خداوند عزّ و جلّ اميدوار و جنبهء اميدش بر جانب خوفش غلبه يافته باشد و مناسب چنين حالى اين است كه از خداى خويش امان بخواهد و دستهاى خويش را براى نزول احسان الهى باز كند و اينكه فرمود در حال خوف و رهبت پشت دست به سوى آسمان باشد ، شايد به اين منظور است كه بنده در اين حالت به زبان حال به مالك دو جهان مىگويد : من جرئت نمىكنم دستم را به سوى تو باز كنم ، بلكه از خجلت و براى اظهار ذلّت در مقابل تو دستانم را بسوى زمين مىگيرم . و اينكه فرمود به هنگام تضرّع انگشتان را به چپ و راست تكان دهد ، شايد براى اين است كه اين عمل عادت افراد فرزندمرده است . شخصى كه فرزندش مىميرد در هنگام مصيبت دستش را به چپ و راست و پسوپيش حركت مىدهد و نوحهسرايى مىكند . و اينكه فرمود براى تبتّل انگشت را به بالا و پايين حركت دهد ، گاهى انگشت را بلند كند و گاهى پايين آورد ، شايد به اين دليل است كه معنى تبتّل بريدن از ديگران است . بنابراين ، بنده در اين حال مىگويد : از همگان بريدم و به سوى تو آمدم ، چون تو سزاوار خدايى هستى و با يك انگشت - نه همه انگشتان - به وحدانيّت خدا اشاره مىكند ؛ و اين مقام بلندى است كه بنده نبايد آن را ادّعا كند ، مگر زمانى كه اشكش جارى شده ، در جايگاه بندهاى ذليل قرار گرفته ، از آرزوهاى خود صرفنظر كرده ، از خواستههايش چشم پوشيده و تمام توجّهش معطوف جلالت الهى است . و اينكه فرمود در مقام ابتهال ( تضرّع و زارى ) دستش را در مقابل صورتش به سوى قبله دراز كند ؛ براى اظهار نوعى عبوديّت و ذلّت است و شايد منظور از اينكه فرمود در مقام استكانت دستانش را به شانههايش بگيرد اين است كه بنده در اين حال مىگويد من دستهايم را به گردنم بستهام ، مانند بندهء جنايتكارى كه اسير شده است و در قيدوبند ، به سوى مولايش برده مىشود و در مقابل او قرار مىگيرد .