السيد ابن طاووس ( مترجم : م - ر )
209
ادب حضور ( فلاح السائل ) ( فارسى )
كنى ، آيا در فرمايش خداوند - جلّ جلاله - كه مىفرمايد : وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها ، وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها ، وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها هيچ احتمال مىدهى كه دوست داشتن اين چيزها ( اموال و تجارت و مساكن ) به معناى طاعت و فرمانبرى از آنها باشد ؟ ! پس مبادا چيز محال را بر عقل خود تحميل كنى ، لذا تقليد از كسى كه مىگويد : « محبت بنده به خداوند - جلّ جلاله - همان طاعت و فرمانبردارى از اوست » رها كن ، و حقّ را از هر كس كه بگويد بپذير ، كه دليلها و حقّ بودن آن براى تو روشن گرديد . 6 - اين بود بيان اينكه محبّت بنده به خداوند - جلّ جلاله - امر قلبى است . و دوستى از ثمرات شدّت معرفت خداوند - جلّ جلاله - است ، و شدّت معرفت نيز به احسان اوست ، همان معرفت و احسانى كه پيش از آگاهى بنده از مكلّف بودن به دوستى خداوند - جلّ جلاله - عقل و قلب بنده خود به خود او را به سوى دوستى مولايش سوق مىدهند ، پس چگونه خواهد بود وقتى كه پى ببرد عقلا و نقلا نيز به دوست داشتن او مأمور است ؟ ! زيرا اگر كسى ذاتا كامل باشد ، به خاطر كمالى كه دارد محبوب دلها خواهد بود ، و شخص نيكوكار به خاطر احسان و تفضّلش ، پيش از شناخت و آگاهى از تكليف به اين محبّتى كه ذكر شد ، مورد محبّت قرار مىگيرد ، و حال آنكه شأن و مقام خداوند - جلّ جلاله - بزرگتر ، و احسانش فراگيرتر از آن است كه توصيف ما از كمال و احسان و تفضّلش ، به مقام بزرگ او احاطه داشته باشد ، پس لازم است كه خداوند محبوب قلوب تمام كسانى باشد كه او را به يقين شناخته و نسبت به احسانهاى او در امور دنيا و دين آگاهى دارند . فرق محبّت و خشنودى خداوند با ثواب و عقاب او شايد در روايات و يا گفتار برخى مشاهده شود كه فرموده باشند : « مقصود از محبّت خداوند - جلّ جلاله - نسبت به بندهء مطيع و يا خشنودىاش از او ، ثواب