السيد ابن طاووس ( مترجم : م - ر )
132
ادب حضور ( فلاح السائل ) ( فارسى )
خداوند - جلّ جلاله - را مخاطب قرار داده ، و او را وصىّ و وكيل و كارگزار خويش بگيرد ، كه خداوند براى برآوردن آرزوهاى او كفايت مىكند ، بعد صورتا و ظاهرا هر كس را كه در ايّام زندگىاش به مراقبت و پاييدن خداوند - جلّ جلاله - در گفتار و كردار مىشناسد ، وصىّ قرار دهد ، و اگر امكان نداشت هر كس را كه مىشناسد و يا اميد دارد كه از جوانمردان و صاحب خاندان و ريشهدار باشد ، و اگر آن نيز امكان نداشت توانگران و كسانى را كه با وجود قدرت ، صاحب حيا هستند ، و اگر اين نيز امكان نداشت به همان صورتى كه گفتيم با تفويض امور خويش به خداوند - جلّ جلاله - و توكّل بر او ، او را وصىّ خود قرار دهد ، كه اگر در تفويض و توكّلش صادق باشد ، خداوند - جلّ جلاله - به صورتى بهتر و كاملتر از آنچه كه اميد دارد كسى را جانشين او در امور عيال و اموالش مىگرداند ، و اگر حالش در حسن ظنّ و يقين به خداوند - جلّ جلاله - به اين مقام و الا نرسد ، كسى را كه از همه بيشتر به پيمانهاى خويش وفا مىكند و بهتر به امور اهتمام مىورزد و اميد مىرود كه به وصيّت عمل كند ، وصىّ خويش قرار مىدهد . اخلاص در باقى گذاشتن اموال براى وارثان يكى از ويژگىهاى عارفان اين است كه وقتى مىبينند اموالى نزدشان است كه قرار است بعد از ايشان به وارثان برسد ، به دل و عقل خود رجوع مىكنند ، اگر ديدند آنچه را كه براى وارثان مىگذارند براى خدمت و بندگى خداوند - جلّ جلاله - و امتثال امر شريف اوست ( مانند كمك رسانى به كسانى كه بايد به آنها رسيدگى شود مثل وارثان و ديگر كسانى كه به آنها مىشود وصيّت كرد ) با همين نيّت صادق زود به اين امر مىشتابند ، به گونهاى كه گويى آنها را در ايّام زندگانى فانى خويش در راه خداوند - جلّ جلاله - خرج نموده و در حقيقت چيزى باقى نگذاردهاند ، بلكه آن را به عنوان توشهء راه با خود برداشته ، و دستاويزى براى نيل به كاميابى در خواستهشان كه قرب خداوندگار رحيم و مهربان است ، قرار مىدهند . ولى اگر ديدند دل و عقلشان در ترك اموال اين گونه اخلاص را ندارد ، بلكه تنها