الشيخ السبحاني
77
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
برهان چهارم جاى شك و گفتگو نيست كه هرماهيتى در حدّ ذات جز خود و ذاتيات خويش ، چيزى را واجد نيست و امّا كليت و امكان انطباق بر كثيرين از امورى است كه در مرتبهء بعد ، عارض ماهيت مىگردد . به اين معنى هرماهيتى پس از مرحلهء ذات و ذاتيات در نظر عقل شايستگى دارد كه بر بيش از يك فرد صدق نمايد . بنابراين اگر مجعول و صادر از جاعل همان ماهيت باشد ، در اين موقع موجب جزئيت و تشخّص چيست ؟ ماهيت كه در نظر عقل مانع از صدق بر كثيرين نيست و از جاعل هم جز ماهيت چيز ديگرى صادر نشده ، در اينصورت موجب تشخص و رافع كليت چه مىتواند باشد . اگر تصوّر شود كه ماهيت بر اثر انضمام قيودى بر آن تشخّص پيدا كرده و جزئى مىگردد . پاسخ آن روشن است ، زيرا اين قيود بسان خود ماهيت ، كلى است و انضمام كلى به كلى ديگر ، اگرچه موجب تميز مىشود ، امّا ايجاد تشخّص نمىنمايد و از قديم الأيام گفتهاند : « ضمّ كلّي إلى كلّي لا يفيد التشخّص » . به عبارت روشنتر : هيچ ماهيت امكانى در مرتبهء ذات ، واجد تشخّص و جزئيت نيست ، هرگاه وجود ، يك امر اعتبارى باشد و در خارج براى او عينيتى نباشد ، در اينصورت هيچ ماهيتى لباس تشخّص بر تن نخواهد پوشيد . زيرا ملاك جزئيت امرى است خارج از ماهيات و مفاهيم كليه و اگر وجود كه غير از ماهيت است ، اعتبارى و