الشيخ السبحاني
70
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
و الّا تا ماهيت بالحمل الشائع فرد پيدا نكند ، ماهيتى در كار نيست كه منتسب به جاعل گردد و وجود به آن اضافه شود . برهان دوّم : لو لم يكن الوجود موجودا لم يوجد شيء اگر وجود ، تحقّق خارجى نداشته باشد ، ماهيتى از ماهيات تحقّق و ثبوت خارجى پيدا نمىكند « 1 » و به قول مرحوم سبزوارى : « كيف و بالكون عن استواء * قد خرجت قاطبة الأشياء » « 2 » ماهيت به اتّفاق هردو گروه در حدّ ذات خود ( مفهوم مجرّد از وجود و عدم » چيزى نيست و نسبت وجود و عدم بر آن يكسان است ، پس چگونه از حالت بىتفاوتى و تساوى نسبت به وجود و عدم خارج گرديد ؟ چه شد كه شايسته حمل موجود بر خود شد . اين كه خصم مىگويد : ماهيت اگرچه در حدّ ذات متساوى النسبة به وجود و عدم است ، ولى پس از انتساب به جاعل در پرتو حيثيتى كه از آن مقام كسب كرد ، مستحقّ حمل موجود بر خود شد ، صحيح نيست . زيرا پس از انتساب آيا چيزى روى آن افزوده گرديده يا نه ؟ در صورت دوّم بايد در حالت استوا باقى بماند ، در صورتى كه مفروض خلاف آن است و در صورت اوّل چيزى كه بر آن افزوده گرديده ، چيست ؟ وجود است يا عدم ؟ طبعا عدم داراى چنين قدرتى نيست ، ناچار وجود خواهد بود و مقصود از وجود كه ماهيت را از مركز دايره به يك طرف كشيده ، ناچار بايد وجود حقيقى كه در اصطلاح به
--> ( 1 ) . المشاعر ، ص 13 . ( 2 ) . شرح منظومه ، ص 7 .