احمد بن محمد حسينى اردكانى
73
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
فصاحت و لعل كان ملاحت و خطيب منبر بلاغت بود ، از حليت فصاحت و خطابت عاطل ماند . بودى نيام تيغ فصاحت زبان من * اكنون ببين كه تركش تير سحر شده است دستى كه در كمر زده بودم به بندگيت * بىپايمال حضرت تو تاج سر شده است تنم را آرزومندى چنان كرد * كه از ديدار بيننده نهان كرد دميده روح در شخص خيالى * خداوند جهان بارى تعالى اگر مرگ آيد و سالى نشيند * به جان تو كه شخصم را نبيند به محنت در همين يك سور بينم * كه از مرگ ايمنم تا اين چنينم و بالجمله از ملاحظهء اين احوال و مشاهدهء اين مفاسد و اهوال ، مجال صبر تنگى گرفت ، و مرغ روح در قفس تن قلق و اضطراب آغاز نهاد ، و دل از شماتت اعدا و شئامت حسّاد ، و رفاه حال جهله و ارذال ، و استقامت روزگار ناقصان و جهّال ، و ترفّع ادانى و اسافل بر اعالى ، و طعن كجطبعان اشرار بر احرار و ابرار ، از جان سر آمد ، و از غايت بيچارگى و دردمندگى و ناكامى ، به درگاه مسبّب الأسباب و مسهّل الامور الصّعاب ناليدن گرفت ، و دست اعتصام از غير عروهء وثقى و حبل المتين ملك علّام برداشته ، قطع نظر از اعانت و امداد غير موجود حقيقى نموده ، بالكلّيّه امر خود را به واجب الوجود بر حق موكول ساخت ، و از غير واجب مطلق مأيوس گشت . و اين حالت اگر چه به حسب علم حاصل بود به حسب حال نيز به حمد اللّه العزيز المتعال روى نمود . بعد از اين حال بحر بخشايش به جوش آمده روح را ارتياح و قلب را انفتاح و سينه را انشراح حاصل گشت ، و جزع و اضطراب به صبر و سكون مبدّل شد و از اقرار و انكار خلق خلاصى حاصل آمد و از اعزاز و اضرار مردم فراموشى دست داد ، و در خلوت سلوتى مىباشد كه هرگز چنان حالت و كيفيّت در معاشرت دست نمىدهد ، و چندين مقاصد علمى و مطالب حكمى كه به بحث و برهان دانسته بود اضعاف آن به مراتب شتّى به الهام و كشف و عين اليقين حاصل شد . دردى كه به افسانه شنيدم همه از خلق * از علم به عين آمد ، از گوش به آغوش آوازه در افتاد به هر جا كه سنائى * در مكتب او كرد همه خوانده فراموش . . . ( راهنماى كتاب ، سال 5 ، شمارهء 8 ، ص 756 ، به كوشش محمد تقى دانشپژوه )