احمد بن محمد حسينى اردكانى
72
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
حال و مزاحمت دور نگشته و هر چند فكر و تدبير در دفع شدايد مىنمود خلاف آن واقع مىشد . و هر ضرب قياسى از اشكال كه به جهت اقتناص مقاصد ترتيب مىداد يا عقيم مىبود يا عكس نقيض حظّ نتيجه مىداد ، و چون خيال كجانديش ، هر حساب راست مىداد كج مىافتاد . دلم ز گيتى چندان حساب كج برداشت * كه راه يافت به دو صد هزار گونه كسور و مع ذلك ضعف بدن و سستى بنيه و انحراف مزاج از جادّهء اعتدال ، به حسب كثرت رياضات و فتور طبيعى و تجاوز سن ، علاوهء محنتها شد ، و موجب نغص عيش و توحّش از اين حيات فانى گشته ، چنان كه تمام قواى طبيعى و حيوانى به ضعف و اختلال و نقصان و انحلال موسوم گشتهاند و امّهات عناصر كه حساب جمع و تفريق تن و سر جملهء باب خرج و تفصيل با ايشان است شروع در بد حسابى كرده ، خرج را دخل راست نمىدارند و باب تضييع و تحليل مفتوح داشته ، با دخل اندك خرج بسيار مىنمايد . و اركان مزاج كه قبل از اين به صفت يگانگى و ايتلاف موصوف بوده و پذيرندهء اين اشكال و صور طبيعيّه بودند و نگهبانى اين اجزاء و ابعاض مىنمودند ، روى از جادّهء اتّفاق و سازگارى تافته ، قدم از مركز وفاق و دوستدارى بيرون نهادند . ز امتزاج عناصر كراست چشم وفاق * كه پر توى ندهد اتفاق اهل نفاق چه اعتماد ثبات اتفاق جمعى را * كه هر يكى است به سر منزل دگر مشتاق و حرارت غريزى كه رفيق حيات و حركت و احساس و فروزندهء نور حواس بود مقهور و مغلوب صرصر دهر گشت ، و رطوبت اصلى كه حمّال بار زندگى و متحمّل امانت حيات و حامل عرش روح بخارى بود بخس و نقصان پذيرفت ، و اعصاب كه مبادى حس و حركت آمدند به آفت استرخا مبتلا گشتند ، و عظام كه اسطوانات بيت معمور تن در دعايم استقامت و طاقات قلعهء بدن و قلّهء دماغ كه صومعهء قدس ملائكه حواسّ است بودند ، صاحب واقعهء إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي ( مريم ، 4 ) شدند ، و بر صفحهء روزگارشان دلايل و شواهد وَ هِيَ رَمِيمٌ ( يس ، 78 ) پيدا شد ، و دل كه منبع آب زندگانى و خورشيد حيات اين جهانى است تيرهگى يافت ، و دماغ كه آلت زيركى و آداب عاقلى آمد از حركات فكرى باز ماند ، و جگر كه معدن روح طبيعى بود ، مسكن يار حقيقى گشت ، و زبان كه عندليب بستان