احمد بن محمد حسينى اردكانى
71
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
معلول گشته ، و از كثرت عيال و پيوستگان و نامرادىهاى دور و زمان و عدم مساعدت چرخ و دوران ، و بىتوجّهى اركان دولت اين جهان و بىالتفاتى اعيان اين عهد و قران ، بغايت محزون و پريشان گشته . ماه طبعم كلفپذير نبود * روز عيشم زوال گير نبود ماه را طبع من سها گفتى * زهره را خود ببين چها گفتى در مقام توحّد و تفرّد مىبودم و پاى در دامن غناى از خلق و تعزّز كشيده داشتم ، و در خلوت تحصيل ملكات مىكردم ، و از مشاهدهء مكروهات از روى حزم و دورانديشى هراسان و گريزان بودم . سايه بر بال كس نيفكندم * مالش كس نكرد در بندم چشمزخمى به حال من نرسيد * . . . . . . . . . . . . . . . . . دو سه درويش را به من پيوست * رونق احتشام من بشكست غم ايشان دلم به جان آورد * به ضروريم در ميان آورد مدّتى شد كه از وطن دورم * غربتم رنجه كرد و رنجورم دل من تاب و سينه تنگى يافت * دلم از غصّه بار سنگى يافت گر نبودى شكوه يك دو بزرگ * اندرين فترتم بخوردى گرك و عجب قضيّهاى است كه اين مسكين به حسب تقدير و طالع با محنت ادوار قرين و با مشقّت روزگار همنشين افتاد ، و شدايد روزگار را پيوسته محطّ رحال اقامت گشته ، و سهام حوادث ليل و نهار را نوبهنو بوتهء امتحان شده ، نوايب پى در پى مىرسند و منايا دم به دم نزول مىنمايند . هنوز يكى جاى خوش ناكرده ، ديگرى خبر نزول مىفرستد و يكى دم نزده ديگرى « طرّقوا » گويان در مىرسد . حوادث ز من نگذرد ز آنكه هست * يكى را سر اندر دم ديگرى نخورده يكى ساغر غم تمام * مدامم پياپى دهد ساغرى بلاى مرا مادر روزگار * بزايد همى در زمان دخترى ز من صرف گردد همه رنجها * مگر رنجها را منم مصدرى و خاصّه در اين مدّت ده دوازده سال كه هرگز از ضجرت ملال خالى نبوده ، از تفرّق