احمد بن محمد حسينى اردكانى
407
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
تحقيق ببايد دانست كه آنچه در تعريف نفس مذكور شد تعريف حقيقت نفس و ذات آن نيست ، بلكه تعريف نفس است به حسب نفسيّت آن ، يعنى به حسب اضافهء آن به بدن ، و وجود مضاف بما هو مضاف وجودى است غير مستقل . و از اين تعريف بجز آنچه [ 350 ] آن اضافه اقتضا مىكند از نفس فهميده نمىشود ، لكن اسم نفس موضوع است براى همين وجود اضافى و اسم كنه حقيقت جوهرى نفس نيست ، بلكه اسم آن است از حيثيّت اضافهء تدبير و تصرّف در ابدان . و اينكه بدن در حدّ نفس مأخوذ مىگردد ، سببش آن است كه بدن در قوام وجود تعلّقى اضافى نفس داخل است . چنان كه بنا در مفهوم بنّا داخل است و در حدّ انسان مأخوذ نيست . زيرا كه حدود به ازاء وجودات است . براى انسان بما هو انسان وجودى و به ازاء آن وجود حدّى هست ، مثل حيوان ناطق ، و براى بنّا نيز من حيث هو بنّا وجودى و به ازاء آن حدّى ديگر است و چيزى از جوهر و جنس جوهر داخل در حد بنّا نيست ، زيرا كه آن از مقولهء مضاف است ، و مقولات متباينند و هيچ يك در حدّ ديگرى اخذ نمىتواند شد ، پس نظر در نفس بما هي نفس نظر در بدن خواهد بود . به اين سبب در علم طبيعى از آن بحث مىشود . و هر كه خواهد كه نظر در ذات نفس نمايد با قطع نظر از معنى نفسيّت بايد در علمى ديگر غير طبيعى آن را طلب نمايد . امّا بايد دانست كه حدّ نفس به حسب اسم فقط نيست ، مانند حدّ بنّا و ابن و أب . زيرا كه براى ماهيّت بنّا وجودى هست و براى بنّا بودنش وجود ديگرى هست ، و اوّل جوهر است و دوم عرض . به خلاف نفسيّت نفس ، كه نحو وجود آن همان وجود خاصّ نفس است ، و چنان نيست كه براى ماهيتش وجودى باشد كه به حسب آن وجود نفس نباشد مگر بعد از استكمالات و تحوّلات ذاتيّه كه در ذات و جوهر آن واقع شود و عقل فعّال گردد بعد از آنكه عقل بالقوّه بوده است . و برهان بر آنكه نفسيّت نفس از عوارض لاحقهء به نفس نيست ، چنان كه جمهور گمان كردهاند ، آن است كه از آن لازم مىآيد كه نفس جوهر متحصّل بالفعل [ 351 ] و از جملهء جواهر عقليّهء مفارقة الذّوات باشد ، و بعد از آن امرى براى سانح گرديده باشد كه آن را ملجأ