احمد بن محمد حسينى اردكانى
37
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
گويى كه عقل ما و دل ما و جان ما * اين ما و من كه گفت به من باز ده جواب نيكى ستارهاى است كزو مىكند طلوع * انسان حقيقتى كه به دو دارد انتساب او لبّ هستى تو و آنگه تو قشر آن * زين قشر ناگذشته كجا بينى آن لباب هر كه معرفت نفس حاصل نكرده باشد هيچ عمل او را سود نبخشد . ايمان حقيقى كه آن منشأ قرب و ولايت حق است كسى را حاصل آيد كه از ظلمات دواعى قواى بدنى گذشته به مقام نور روح رسد . هر عملى كه از جسم صادر شود همچو جسم ظلمانى است و بىثبات ، و همچو جسم در صدد تغيّر و زوال و اضمحلال ، و اكنون هر عملى كه از روح ناشى مىشود همچون روح نورانى و باقى و لا يزال است . هر شربتى كه او ندهد نيست سودمند * هر دعوتى كه او نكند نيست مستجاب عهدش وفاى صافى و قولش صواب صرف * فعلش كمال خالص و وضعش حيات ناب و معلوم است كه هر كه به غير بدن خود را نشناسد ، هر عملى كه مىكند مقصودش سعادت بدنى است ، و تا آفتاب طلعت روح از مغرب بدن طلوع نمىنمايد و رخساره آدميّت به نور روح منوّر و رخشنده نمىگردد ، هر چه از آدمى صادر مىشود هم ناقص و تيره و كدورتناك و در معرض زوال و فساد است . و چون دل منوّر به نور روح گشت ، همگى مبدّل مىگردد به خير احسان ، حتى زمين بدن كه آن نيز مبدّل مىگردد به زمين نورانى كه لايق دخول بهشت مىگردد ، كه وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ( زمر ، 69 ) ، يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ ( ابراهيم 48 ) ، در خانه به كدخداى ماند همه چيز . و اكثر علما و جمهور فلاسفه چنان تصوّر كردهاند كه جوهر آدمى در تمام يكى است بىتفاوت ، و اين نزد ارباب بصيرت صحيح نيست . اى بسا آدميان كه به نفس حيوانى زندهاند و هنوز به مقام دل نرسيدهاند ، چه جاى مقام روح و ما فوق آن . از اسفل سالفين تا اعلى عليّين درجات و مقامات افراد بشر مىباشد . و اين درجات بعضى را بالقوّه و بعضى را بالفعل مىباشد و در بعضى مطوى و در بعضى منشور بود . كس باشد كه مقامش : إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ ( فتح ، 10 ) ، ( كسانى كه با تو بيعت مىكنند همانا با خداوند بيعت مىكنند ) ، و مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ( نساء ، 80 ) ، ( كسى كه پيامبر را فرمان