احمد بن محمد حسينى اردكانى

321

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و فاضل شارح هدايه مىگويد كه در اين جواب قصور است ، زيرا كه مسلّم نيست كه حركت كمال مطلوب لذاته بر سبيل اطلاق نمىتواند بود ، به اعتبار آنكه جسم إبداعى كه كمال منتظرى براى آن نيست مگر استبقاى أوضاع و ايون بر سبيل تعاقب حركتش مطلوب لذاته خواهد بود ، زيرا كه همان حركت نفس استثبات چيزى است كه ممكن است كه براى آن بالفعل باشد ، نه آنكه آن را به كمال ديگر رساند . و شيخ در شفا به اين معنى تصريح نموده است . پس أولى آن است كه در جواب بگوييم كه به ثبوت رسيده است كه حركت طبيعيّه براى جسم نمىباشد مگر در حالى كه جسم بر حالت غير طبيعى بوده باشد ، مثل اين غير طبيعى ، يا وضع غير طبيعى ، يا كيف يا كمّ . و به إزاء هر حالت غير طبيعيّه حالت طبيعيّه نيز براى [ 256 ] آن باشد . پس هر گاه جسم به حركت از آن حالت غير طبيعيّه منتقل به حالت طبيعيّه گردد ، يا اين است كه به آن خواهد رسيد و يا نخواهد رسيد . و ثانى نمىتواند بود ، و إلّا دوام قسر و تعطيل لازم مىآيد . و در طبايع شىء معطّل دائمى نمىباشد ، چنان كه در علم الهى ثابت شده است . و در شقّ اوّل مستلزم سكون است ، زيرا كه حالت غير طبيعيّه موجود نيست . و اعتراض دوم : آن است كه سكون در صورتى لازم مىآيد كه فلك به واسطهء نيل آن حالت مطلوبه مستعدّ طلب حالتى ديگر نگردد . و همچنين تا به غير متناهى ، به اين نحو كه هر حالتى را حاصل مىكند مستعدّ تحصيل حالت ديگر كه مطلوب اوست مىگردد . و به اين اعتبار حركتش دائم مىباشد . و جوابش : آن است كه اين حالت در حركات طبيعيّه جارى نمىتواند بود ، چنان كه در جواب از اعتراض سابق مقرر گرديد . و امّا بيان آنكه حركت فلك قسريّه نمىتواند بود ، آن است كه قسر بر خلاف طبع است . و در هر جا كه طبع نيست قسر نمىتواند بود ، زيرا كه فاعل در حركت قسريّه طبيعت مقسوره است به واسطهء آنكه قاسر مهيّا مىگرداند براى آن قوّه‌اى را كه به سبب آن قوّه مصدر آن حركت مىگردد . پس در هر جا كه اقتضاء طبيعى نباشد قسر در آنجا نمىباشد . و ايضا مستند حركت قسرى يا طبيعت است يا اراده . و هرگاه طبيعت نباشد اراديّه خواهد بود . و در شرح هدايه مذكور است كه در قرآن و سنّت نيز چيزى كه دلالت كند بر آنكه حركت افلاك اراديّه است موجود است . مثل قول حق تعالى كه : وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ