احمد بن محمد حسينى اردكانى

319

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

كه مستند به چيزى باشد كه در اتّصال وحدانى مثل آن باشد . و غير حركت دوريّه ، خواه مستقيمه و خواه كميّه ، و خواه كيفيّه متوجّه به غايت است ، و از آنجا برمىگردد ، و به اين اعتبار متكثّر مىشود ، پس حركت حافظ زمان غير مستديره نمىتواند بود . و ايضا در آن كتاب مذكور است كه از آنچه در اين فصل بيان شد معلوم گرديد كه حركت وضعيّهء مستديره بر حركت اينيّهء مستقيمه أقدم است . و در فصل سابق به ظهور رسيد كه اينيّهء مستقيمه اقدم است از حركت در جوهر ، يعنى از كون و فساد به حسب صورت نوعيّه و از خرق و التيام به حسب صورت جسميّهء . و از حركت كميّه و كيفيّه نيز اقدم است ، زيرا كه امتناع آن مستلزم امتناع آن دو حركت است ، پس ظاهر شد كه اقدم همهء حركات حركات وضعيّه است . « 1 » فصل هشتم در بيان آنكه فلك متحرّك به اراده است يعنى براى آن نفسى هست كه مبدأ قريب حركت ذاتيّهء آن است [ 255 ] كه از روى شعور آن را حركت مىدهد ، زيرا كه اگر حركت ذاتيّهء فلك اراديّه نباشد ، طبيعيّه يا قسريّه خواهد بود ، به اعتبار انحصار حركات ذاتيّه در اين اقسام ثلاثه . و طبيعيّه نمىتواند بود ، به اعتبار آنكه حركت طبيعيّه هرب از حالت منافره است و طلب حالت ملائمه . و اين دو معنى در فلك محال است ، امّا اوّل به جهت آنكه هر نقطه و هر وضعى كه جسم به حركت مستديره از آن مىگريزد ، توجّه به آن نيز دارد ، پس اگر هربش از آن بالطّبع باشد ، و توجّهش نيز بالطّبع خواهد بود . و از اين لازم مىآيد كه مهروب عنه بالطّبع از همان حيثيّت كه مهروب عنه بالطبع است مطلوب بالطبع باشد ، و اين محال است . و اين معنى به حركت مستديرهء اراديهء منتقض نمىگردد ، به اينكه وضع واحد مراد و غير مراد باشد در حالت واحده ، زيرا كه مىتواند شد كه براى مبدأ آن حركت اغراض و دواعى مختلفه باشد يا آنكه مطلوب از حركت حفظ كمال باشد به قدر امكان ، چنان كه در غير فلك ، يا ابقاى امر كلّى به توارد امثال ، چنان كه در فلك .

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، ص 137 - 142 ( با تفاوت ) .