احمد بن محمد حسينى اردكانى

244

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و اگر به خاطر رسد : كه اجزاى زمان بر سبيل اجتماع موجود نيست و در جريان براهين مذكوره بايد كه اجزاء در وجود مجتمع باشند . مىگوييم : كه اگر چه اجزاى زمان در مدارك محبوسين در مطمورهء زمان و مسجونين در سجن مكان مجتمع در حدّ واحد نيستند ، لكن در واقع موجود به وجود شخصىاند ، و نسبت به مبادى عاليه از زمان و مكان مجتمع التّحقّق و متوافق الحضورند ، زيرا كه در آنجا فقد و غيبت براى چيزى بجز امور مستحيله نمىباشد ، بلكه هر چه وجودش قياس به زمانى تدريجى است قياس به مرتبهء رفيعه دفعى است ، و هر چه از مكانى غايب است در آنجا حاضر است . پس تجدّد و تصرّم و حضور و غيبت در زمانى و مكانى متحقّق مىگردد نسبت به زمانى و مكانى [ 172 ] ديگر ، و امّا نسبت به قدّوس حق و گروهى از ملائكه اين امور متصوّر نيست . پس هر گاه زمان در واقع و قياس به مفارقات موجود و متّصل قارّ باشد مجالى براى منع جريان در آن نخواهد بود » . « 1 » و در اسفار گفته است كه : « براى حركات و ازمنه و حوادث كل نمىباشد و اجتماع اجزاء آنها مستحيل است . و هر حكمى كه بر اجتماع آنها مبتنى باشد صحيح نخواهد بود و جواز لا نهايه در ازمنه و حركات به اعتبار استحالهء اجتماع اجزاى آنهاست . پس مبناى اثبات زمان و حركت و اتّصال و تمادى آن دو بر عدم اجتماع در وجود است و اينكه وجود لاحقى اقتضاى عدم خود را مىكند و بالعكس . پس چگونه مىتواند شد كه به فرض اجتماع مستحيل منع لا نهايه نمود به ملاحظهء وقوع اجتماع مستحيل همان لا نهايه كه اثباتش بر استحالهء اجتماع مبتنى است » « 2 » .

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، صص 109 - 111 . ( 2 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 3 ، ص 155 .