احمد بن محمد حسينى اردكانى

194

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

بود ؛ پس دو ميل مختلف در جسم واحد به حسب ذات يافت نمىتواند شد . امّا از آنجا كه دو حركت مختلف كه يكى بالذّات و ديگرى بالعرض بوده باشد در جسم واحد يافت [ 112 ] مىتواند شد ، مثل حركت كسى كه در كشتى باشد ، به نفس خودش بالذّات است و به حركت سفينه بالعرض ؛ پس وجود دو ميل كه يكى ذاتى و ديگرى عرضى باشد در جسم واحد ممكن الاجتماع خواهد بود ، مانند انسانى كه حجرى را بر مىدارد و از جايى به جايى مىبرد ، و ثقل آن را كه ميل ذاتى حجر است احساس مىنمايد ، و به ميل عارضى كه ميل ذاتى انسان است آن حجر قطع مسافت مىنمايد . و چون جسم در حيّز طبيعى خود باشد براى آن ميلى نمىباشد ، زيرا كه جسم به حسب طبع ميل به سوى حيّز طبيعى مىنمايد و از آن ميل نمىكند ؛ پس بايد كه چون جسم به حيّز طبيعى رسيد ميلش به سوى آن باطل گردد و ميل از آن در آن حادث نگردد » . و امام رازى بر اين مطلب اعتراض نموده است كه هرگاه حجر بر روى زمين باشد و كسى دست در زير آن كند احساس ميل از آن مىنمايد . و خود از اين جواب داده است كه وقتى در حيّز طبيعى مىباشد كه در مركز زمين باشد . و محقّق طوسى گفته است كه : « حق در مسأله آن است كه مكان طبيعى ارض نقطهء مركز عالم نيست و الّا بايد كه چيزى از زمين در مكان طبيعى خود نباشد ، بلكه بودن ارض در مكان طبيعى عبارت از آن است كه مركزش منطبق بر مركز عالم بوده باشد . و حجر منفصل از ارض مادام كه منفصل است در مكان طبيعى خود نيست ، زيرا كه مكانش جزء مكان كل نيست . و چون متّصل به ارض مىشود ميلش منعدم مىگردد ، زيرا كه مكانش جزء مكان ارض مىشود . و هر قدر كه ميل طبيعى قويتر مىگردد منعش از قبول ميل قسرى زيادتر مىگردد ، و حركتش به ميل قسرى بطىءتر و سست‌تر مىشود » . « 1 » فصل پنجم در بيان تضادّ حركات آن حركاتى كه در اجناس مختلفند در ميان آنها تضاد نيست و اجتماع استحاله و نموّ و

--> ( 1 ) . همان ، ص 216 ، طوسى ، شرح الاشارات ، ج 2 ، صص 208 - 216 .