احمد بن محمد حسينى اردكانى

193

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

كه به اضافه به دو چيز مختلف مىگردد . و آن كيفيّتى است قابل شدّت و ضعف . و طبيعت كه مبدأ حركت است قابل شدّت و ضعف نيست . و نسبت جميع حركات مختلفهء به شدّت و ضعف به طبيعت نسبت واحده است . پس صدور مرتبه‌اى از مراتب حركت از آن بدون مراتب ديگر به اعتبار عدم اولويّت ممتنع است . پس بايد كه اوّلا امرى را اقتضا نمايد كه قابل شدّت و ضعف باشد . و آن امر يا به حسب اختلاف جسم است در آنچه در طبيعت آن است ، چنان كه در كم يعنى در صغر و كبر ، يا در كيف يعنى در تكاثف و تخلخل ، يا در وضع يعنى اندماج اجزاء و انتفاش آنها يا در [ 111 ] غير آنها ، و يا به حسب چيزى است كه خارج از طبيعت است مانند رقّت و غلظت ما فى المسافة و آن امر ميل است ، و طبيعت به حسب آن اقتضاء حركت مىكند . و اين معنى در حركت أينيّه محسوس است ، چنان كه انسان در زقّ منفوخ محبوس در تحت آب به دست آن را مىيابد . و نظر به آنكه محسوس است در بعضى كتب مثل اشارات و غيره دليل بر وجود آن مذكور نيست . و ميل منقسم مىگردد به انقسام حركات ، چنان كه بعضى از آن طباعى است و بعضى خارجى . و طباعى منقسم است به ميل طبيعى مثل حجر در نزد هبوط ، و به ميل نفسانى مثل ميل نبات در بروز از ارض و ميل حيوان در نزد حركات اراديّه به سوى جهتى ، و آنچه حادث از امر خارج است مثل ميل سهم در نزد انفصال از قوس . و اجسام در قبول و امتناع آن ميل ، گاهى به سبب امور ذاتيّه مختلف مىگردند ، و گاهى به سبب امور غير ذاتيّه . و اوّل اختلاف است كه به حسب قوّه و ضعف ميل طباعى حاصل مىشود ، مانند حجر عظيم كه امتناعش از قبول ميل قسرى بيشتر است از حجر صغير . و دوم مثل امتناع اضعف از قبول ميل قسرى يا به سبب عدم تمكّن قاسر بر قسر آن مانند رملهء صغيره ، و يا به سبب عدم تمكّن از دفع مانع مانند پر كاه ، و يا به سبب تخلخل واقع در آن مانند قطن منفوش ، و يا به اسباب ديگر از قبيل مذكورات . و بعد از اين مىگوييم كه چون ميل سبب قريب حركت است و ممتنع است كه براى جسم دو حركت ذاتى مختلف با هم مجتمع گردد ، زيرا كه حركت واحده اقتضاء توجّه به مقصدى مىكند ، و عدم توجّه به مقصد ديگر از لوازم آن است ، و اگر دو حركت مختلف بالذّات در يك جسم يافت شود توجّه و عدم توجّه به هر يك از مقصدين لازم آن خواهد