احمد بن محمد حسينى اردكانى

192

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

سلسله علّت ديگرى باشند تقدّم شىء بر نفس لازم مىآيد . و مخلصى از آن نخواهد بود مگر به اذعان به آنكه طبيعت جوهرى است سيّال كه حقيقت متجدّده‌اش ناشى است از مادّه‌اى كه شأنش تجدّد و زوال است ، و از فاعل محضى كه شأنش افاضه و افضال . پس پيوسته از فاعل امرى منبعث مىگردد و از قابل منعدم مىشود و فاعل آن را منجبر مىگرداند به ايراد بدل بر سبيل اتّصال . و كسى كه به وجدان خود رجوع نمايد در حال آن دو سلسله با هم و التفات نمايد به آنكه هر دو حادث و در وجود از طبيعت متأخّرند ، مىفهمد كه در لحوق آن دو به امر ثابت سؤال مىگردد كه از كجا حادث شده‌اند و حال آنكه اصل ثابت بود و اعراض تابع اصلند . پس اگر امرى كه شأنش به حسب ذات تجدّد [ 109 ] و انقضا باشد موجود نباشد ، اين تجدّدات از كجا حاصل مىشود ، خواه يك سلسله باشد و خواه بيشتر . علاوه بر آنكه تجدّد قرب و بعد نفس حركت است ، هم به حسب جعل و هم به حسب وجود . پس بايد كه تجدّد متجدّدات مستند به امرى باشد كه فى ذاته و به حسب حقيقت و ذات متبدّل و متجدّد و سيّال باشد . و آن امر طبيعت است لا غير ، زيرا كه جوهر عقلى فوق طبيعت است ، و نفس به حسب ذات جوهر عقلى است ، و به حسب تعلّق به بدن طبيعت است . و اعراض در وجود تابع اجسامند ، و حركت نفس تجدّد است نه ما به التجدّد » . « 1 » فصل چهارم در بيان معنى ميل و تقسيم آن به ميل طباعى و غير طباعى « و مراد به « ميل » آن است كه متكلّمين آن را « اعتماد » مىنامند و محرّك جسم به توسّط آن جسم را حركت مىدهد . و بيان سبب احتياج محرّك در تحريك به ميل ، بر طبق آنچه محقق طوسى در شرح اشارات بيان نموده است ، آن است كه حركت لا محاله با حدّى از سرعت و بطء مىتواند ، زيرا كه هر حركتى بايد كه در چيزى از مسافت يا غير مسافت در زمانى واقع گردد ، و ممكن است توهّم قطع همان مسافت در زمانى اقلّ از زمان اوّل . پس اين حركت اسرع خواهد بود و در زمانى اكثر از آن ، پس ابطأ خواهد بود ، و سرعت و بطء يك چيز است

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 3 ، صص 64 - 67 .