احمد بن محمد حسينى اردكانى
166
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
در تحت جوهر مفارق و بدن واقع است در تحت جوهر مقارن . پس تركيب ميان اين دو به هيچ وجه ميسّر نمىگردد . و علامهء دوانى از وجه اوّل ، جواب داده است كه : « مسلّم نداريم كه بر مفهوم أنا جالس صدق نمايد بلكه مشار اليه أنا نفس مجرّد است چنان كه شيخ ذكر كرده است ، و اتّصافش به صفات اجسام [ 81 ] از آن حيثيّت است كه به جسم تعلّق دارد چنان تعلّقى كه توهّم مىشود كه جسم است و از اطلاقات عرفيّه اقتناص حقايق نمىتواند نمود . آيا نمىبينى كه در عرف ، بارى تعالى را به صفات اجسام متّصف مىگردانند و در حال توجّه به آن جناب اشاره به آسمان مىكنند با آنكه جناب بارى از جهات و صفات اجسام منزّه است » . و صاحب اسفار مىگويد كه اين جواب مكابره است ، اگر چه بعضى اكابر حتى صاحب اشراق در مطارحات آن را مرتكب شده است ، زيرا كه قول به اينكه همهء اين اطلاقات ، مثل نامى و متحيّز و ماشى و آكل و مشتهى و نائم ، بر ايشان مجاز عرفى است مخالف با وجدان و برهان است . امّا وجدان آن خود ظاهر است كه ما اين صفات براى نفس ثابت مىيابيم . و امّا برهان آن است كه أنا انسان به حسب حقيقت صادق است و همچنين كلّ انسان حيوان ، و كلّ حيوان جسم . و امّا در اجراء صفات تشبيه به بارى تعالى خطب عظيمى هست كه راسخين در علم توحيد مىدانند . و از وجه دوم ، جواب داده است كه معرّف به حيوان ناطق مجموع نفس و بدن است . و اين مجموع جسم است ، زيرا كه بر آن صادق است كه جوهر يمكن فيه الابعاد . هر چند نفس كه صورت است مدخليّت در جسم آن نداشته باشد . و اين مجموع مدرك كلّيّات است ، به جهت آنكه مشتمل است بر نفس مجرّدى كه مدرك كلّيّات است . و در صدق مشتق بر شىء قيام مبدأ اشتقاق به آن شىء شرط نيست ، مانند حدّاد و تامر و مشمّس و امثال آنها . و صاحب اسفار مىگويد كه در صورتى كه آنچه آن علّامه گفته است حق باشد ، بايد كه بر مجموع آسمان و زمين آسمان يا زمين صدق نمايد به هر اعتبارى كه اخذ شود ، زيرا كه اعتبارى كه مصحّح صدق بعضى اجزاء شىء بر شىء و أخذ بعضى اجزاء با عدم جواز حمل مىتواند بود همان اتّحاد در وجود است و در امور متباينة الوجود صورت نمىگيرد . و آنچه گفته است ، كه قبول [ 82 ] أبعاد به جهت جسميّت است ، نه به جهت صورت