احمد بن محمد حسينى اردكانى
161
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
است و هم عين مركّب . مانند جنين كه [ 75 ] حيوان شود و انسان كه حكيم گردد ، و هر مادّهء طبيعيّه كه به صورت جوهريّه متصوّر گردد . و اين قسم از تركيب را مىتوان تركيب اتّحادى ناميد . و اين منافى قول حكما نيست كه مىگويند : اجزاء مركّب اجزاء خارجيّهاند ، و نه فرق ميان مركّب و بسيط به اين باطل مىگردد و نه فرق ميان تركيب عقلى و خارجى ، زيرا كه در اين دو مركّب مىتواند شد كه بعضى از اجزاء آن منفرد در وجود باشد ، يعنى آن جزء كه به ازاء جنس است ، از آن جزء كه به ازاء فصل است منفرد در وجود مىتواند شد . به خلاف مركّب عقلى فقط . آيا نمىبينى كه لونيّت ممكن نيست كه از قابضيّت يا مفرقيّت بصر مفارقت نمايد . به خلاف حيوانيّت كه از ناطقيّت مفارقت مىتواند نمود . و همچنين جسم نامى كه در غير حيوان يافت مىشود از حس و حركت و حيات مفارق است . و بعد از تمهيد اين دو مقدمه مىگوييم كه براى اثبات اين اتّحاد در مادّه و صورت حجج كثيره هست . [ حجت ] اوّل : صحّت حمل است ميان مادّه و صورت . و مىتوان گفت : الحيوان جسم و النّبات جسم ، و الجسم جوهر قابل للأبعاد . و مفاد حمل اتّحاد در وجود است ، امّا جهت حمل و اتّحاد غير از جهت جزئيّت و تركيب است . و بالجمله كيفيّت عين واحد بودن دو جزء در تركيب طبيعى به حسب الامر آن است كه عقل آن واحد طبيعى را به تحليل مىتواند برد به دو جزء كه هر يك غير ديگر باشند ، به اعتبار آنكه أحد الجزئين موجود باشد و عين جزء ديگر نباشد ، و بعد از آن عين آن جزء شود ، نه به اين معنى كه هر دو جزء در مركّب بالفعل موجود باشند . چنان كه جمهور پنداشتهاند . و يا به اعتبار آنكه يك امر واحد موجود باشد و براى آن معنى جنسى و فصلى باشد . پس از آن حيثيّت كه عين يكى از آن دو معنى است منعدم گردد و از آن حيثيّت كه عين معنى [ 76 ] ديگر است باقى ماند . و اعتبار اوّل در تغيّرات استكماليّه طبيعيّه است . و اعتبار دوم در تغيّرات اتّفاقيّه و قسريّه . مثال اوّل حبّه كه نبات شود ، و نطفه كه حيوان گردد ، و مثال دوم شجر كه قطع شود ، و ماء كه هواء گردد . و شجر مقطوع آن حيثيّت از او كه عين نامى است منعدم مىگردد ، و آن حيثيّت كه عين جسم است باقى مىماند .