احمد بن محمد حسينى اردكانى

108

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

نقاط متشافعه خطّ مركّب باشد و از حدوث خطّ مركّب از نقاط در آن سطح انقسام سطح به اجزاء لا يتجزّى در نفس الامر لازم مىآيد . و دفع شبهه : به اين است كه اگر چه تماسّ كره با سطح در حال ثبات و سكون به يك نقطه است ، لكن در حال حركت به خطّ غير قارّ متدرّج الاجزاء است كه در هر آنى از آنات متوهّمه تماس به نقطهء ديگر واقع مىشود . و آن آنات وجود بالفعل ندارند ، تا آنكه از تجاوز آنها استدلال به تجاوز نقطات توان نمود ، و نسبت آن به زمان بعينه همان نسبت نقطهء موهومه است به خط بىتفاوت . ششم : آنكه وجود اطراف مستدعى محلّ غير منقسم است [ 17 ] و جوابش : منع استلزام انقسام محلّ است انقسام حالّ را در حلول اطراف ، زيرا كه حلول اطراف از حيثيّت قطع و تناهى است . هفتم : آنكه بايد متحرّك سريع الحركة به متحرّك بطيء الحركه برسد در صورتى كه به سمت واحد حركت كنند ، زيرا كه چون سريع الحركه بعد مفروض بينهما را قطع نمايد بطىء الحركه نيز بعدى را قطع كرده خواهد بود . اين قدر هست كه از آن بعد كمتر است و چون سريع آن بعد اصغر را قطع نمايد بطىء بعد ديگر را قطع كرده است ، اصغر از آن اصغر و هكذا إلى غير النّهاية . و جواب از اين شبهه و از چند شبههء ديگر موقوف بر تحقيق ماهيّت حركت است ، و ان شاء اللّه خواهد آمد . و مىبايد دانست كه نظّام كه يكى از متكلّمين معتزله است با حكما ، در آن كه جسم قابل انقسامات غير متناهيه است موافقت نموده ، امّا آن انقسام را موجود بالفعل دانسته است . بنا بر اين بر او لازم مىآيد اقرار به وجود اجزاء لا يتجزّاى غير متناهيه . و در ابطال مذهب او ادلّهء مذكور كافى است ، علاوه بر وجوه ديگر ، مثل نقض به وجود جسم مؤلف از اجزاى متناهيه و اگر چه در ضمن جسمى ديگر بوده باشد ، زيرا كه هيچ كثيرى نيست مگر آنكه واحد در ضمن آن موجود است . پس تعميم نقض در جميع اجسام به ملاحظهء نسبت اجزاى آن جسم به اجزاى ساير اجسام و حجم آن به حجم آنها است . و حكايت مناظرهء اصحاب او با اصحاب تناهى اجزاء در مجلس صاحب ابن عبّاد و