احمد اديب پيشاورى

53

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )

در اثناى قطع راه داخل شهر انطاكيه شد طرح آن سلطان را بسيار پسند افتاد براى برداشتن نقش آن به بنايان فرمان داد كاركنان بر طبق فرموده به عمل آوردند و محلات و اسواق و رواق آن را گرده كردند چون با قيصر روم مصالحه نموده برگشت انديشه ساختن شهر انطاكيه در مداين بخاطرش گذشت شهر به همان آئين در قرب مداين بنا نمود كه در آن و انطاكيه هيچ تفاوت نبود چون آن بلده تمام شد بروميه اشتهار يافت و آوازهء خوبيش بهر ديار شتافت بعد از اتمام آن كسرى فرمان داد كه تمام ساكنان انطاكيه را بروميه آورده آباد سازند و رخت هريك را فراخور رتبه در خانه اندازند تمام مردم آنجا را حسب الفرموده بروميه آوردند هريك را خانه بموجب انطاكيه دادند گويند هركس از دروازهء محله داخل ميشد سر زده به خانه خود ميرسيد و هيچ تفاوت از سابق و لاحق نداشت يك مرتبه حيران ميشد دانايان بعد از تأمل بسيار و فكر بيشمار اينقدر تفاوت بين هر دو شهر برآوردند كه گازرى را در شهر قديم خانه بود و بدر خانه‌اش درخت سايه گسترى مينمود اين صورت از غرايب روزگار است . در تواريخ روضة الناظرين نقلست كه در جزيره هيركند كوهيست رفيع و بر قلهء آن كوه عمارتيست منيع و در آن بتى است از سنگ سياه كه دايم سرش فروهشته باشد و قامت دوتا هر روز هنگام طلوع آفتاب آواز مهيب از آن بت برآيد و آه دردناك از سينه برآورده سيلاب اشك از چشمهء ديده برگشايد راهبان كاسه در زير چشم آن گذارند و پس از پرشدن كاسه را بردارند و آب آن را بر زايران قسمت نمايند و در عوض آن از هريك زر و جواهر ربايند و هر مريض از آن قطره بخورد از مرض خلاص شود و هر نوع مرض بود بعد از آشاميدن آب از آن مرض رهائى يابد .