احمد اديب پيشاورى
4
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
بلكه اگر بخواهى بايد كمر به تجربه بست و از رسيدن به نتيجه در يكى دو وهلهء آزمايش نبايد سست شد ، زيرا ممكن است شرطى مفقود يا مانعى موجود باشد . براى مثال كافى است كه به سنگ آهنربا و قوهء جاذبهء آن بنگرى كه چون بوى سير بدان برسد خاصيت جذب از ميان ميرود و همين كه به سركه شسته شود دوباره ميربايد . پس اگر مغناطيسى يافتى كه آهن نميربايد منكر خاصيت آن نباش و توجه خود را مصروف به تجديد نظر و تحقيق در احوال آن ميكن تا حقيقت امر بر تو آشكار گردد . » اين وصفى ذاتى و تعريفى بس كافى از عجايب مخلوقات و غرايب حكايات است كه در كتابهاى مربوط بدين موضوع عادة ديده مىشود و ما را از توسعهء نظر در پيرامون آن بازميدارد . يكى از اين كتابها كه به قرينهء وضع تدوين و تركيب مطالب ميتوان آن را نگارستان عجايب و غرايب نام داد ، كتابى است كه در اينجا از نظر شما ميگذرد و نسخهاى از آن در كتابخانهء محيط محفوظ است . نام نويسندهء آن همچون نام كتاب شناخته نيست ولى به قرينهء برخى حكايات و مشاهدات كه مؤلف در اثناى كتاب ياد مىكند از مردم شهر پيشاور است كه در روزگار تأليف اين نگارستان عجايب در مرز ايران و هند واقع و ضميمهء ممالك محروسهء ايران دوران نادر شاه بود و اكنون از شهرهاى غربى كشور پاكستان شده است . مؤلف در داستانى كه راجع به سوختن زن هندوئى با شوهرش نقل مىكند و ميگويد كه آن را به چشم ديده است در سال 1131 كه سال جلوس محمد شاهست وجود داشته و به تفاريق احوال در ضمن داستانهائى از آن زمان تا 1165 شاهد و ناظر برخى از حوادث و احوال بوده است .