احمد اديب پيشاورى

24

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )

نزد حاكم حاضر ميسازند و حالتشان بر روى روز مىاندازند و از انقضاى ايام مقرر گزارش ميكنند و فرمانده پس از استماع ، حكم بقتل ايشان ميدهد عسس هر دو را از دربار بيرون ميآورد و در ميدان وسيع ميگذارد عاشق و معشوق بر روى يكديگر اشعار رنگين پرسوز ميخوانند و از چشمه‌سار ديده سيل خون ميبارند و هر طرف ميگردند خلق بر آنها سنگ و چوب ميزنند تا جان از قالبشان برميآيد . و مردم آنجا نقلهاى شگرف ياد دارند و حكايتهاى رنگين بر زبان ميرانند . خان عالى دودمان عالى مكان بختاور خان نوشته كه شخصى از آنقوم با من ملاقى شده بود و اين نقل شيرين حكايت كرد كه در ايام قديم سيدى از نجف معلى در اين سرزمين رسيد و بسيارى از آنگروه را در حلقهء اطاعت خود كشيد حاكم آنجا نيز دست ارادت به او داد و بر طبق فرموده‌اش در اوامر و نواهى قدم مينهاد . چون به حكم كاركنان قضا فرمان عزل حاكم رسيد و طومار حياتش در دفاتر عالم بالا پاره كردند و به حكم رشد و قابليت و تسخير دلها سيد بر سرير حكمروائى متمكن شد و حل و عقد رياست را بدست خود گرفت روزى در ديوان نشسته بود كه از كوه صدائى غريب استماع نمود از شنيدن آن در شگفت افتاد و در استفسار آن در خدمت كهنسالان زبان گشاد و دانايان معروض داشتند كه اين كوه آرام و جاى پريانست و آنمرغان رنگين‌بال را آشيان در اين كوه چشمه‌ايست ژرف و آبى دارد شگرف هر از چندى پريان به قصد غسل بدان چشمه ميآيند و از شوق آن آب بىاختيار شده غسل مينمايند رختهائى كه نيروى پروازشان بدانست كه از بدن دور ميكنند و در آمدن به آب آن عين ناصبور ميشوند مرغولهء زلف