شمس الدين محمد بن محمود آملي

82

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

بر حدى معين از حدت و ثقل لبث باشد . چنان كه حد نغمه است و ببايد دانستكه اگر شدت دفع نباشد صوت نباشد مانند نفس كه از صوت عاريست و سبب حدوث آن از ساير ذوات النفخ آنست كه اجزاى هواء مدفوع بشدت قرع جوانب تجويف كند و از جائى به جائى و از جزئى بجزئى متصدم شود تا مخلص يابد . و چون مستخلص شد بسبب قرع او بر جوانب تجويف و منفذ و قوة اجتماع اجزاء و تكاثف آن با تخلخل موجب صوتى معين گردد از حدت و ثقل و چون اين سبب زمانى به يك و تيره بماند موجب حدوث نغمه گردد و سبب آنكه چندانكه هواء مدفوع از قوة دافعه دور تر شود اجتماع و تراكم او كمتر گردد تا معنى استحصاف درو ضعيفتر شود و موجب ثقل گردد و نغمه منفذيكه بفم نافخ اقرب باشد احد بود از نغمه منفذ دور تر و به همين سبب چندانكه قوة دافعه قويتر بود نغمه احد بود . اما سبب حدوث آن از اوتار آنكه اوتار را چون قرع كنند در هوا اهتزازى حادث شود از آنجهت كه چون زخمه وتر را كشيد در وقت گذاشتن به قوت ميل كند كه با وضع طبيعى رود بسبب قوة ميل به طرفى ديگر از سمت وضع خود تجاوز كند و باز بسرعت ميل كند بموضوع خود بقوتى كمتر از اول در مجاوزت از سمت وضع خود تا مستقر شود و بسبب آن اهتزاز هوا را از خود نقض كند پس ميان او و هوا قرعات متصل متوالى حادث شود هر يكى از آن سبب حدوث صوتى باشد و بسبب توالى قرعات در زمان محسوس اصوات متصل يكى گردد و بسبب لبث آن بر حدى معين از حدت و ثقل زمانى محسوس نغمه حادث شود و زمان نغمه زمان اهتزاز بود و چون حركت اهتزازى مضمحل گردد و نغمه منقطع شود و حال حدوث نغمه از اجسام مهتزه همچو منطبعات و كاسات چينى هم برين منوال است چون ايشانرا قرع كنند مهتز شوند و نقض هوا كنند و قرعاتى متصل چنان كه صوتى واحد لابث زمانى بر حدى معين از حدت و ثقل حادث شود .