شمس الدين محمد بن محمود آملي

563

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

روزى با او شطرنج مىباخت غلبه ملكه را بود ناگاه شاه خواست چون شاه او جائى نداشت ملكه شاه مات گفت . آنمرد گفت ملكه را بقا باد مدتيست تا اينحالت واقع شده هيچكس را قدرت آن نبود كه اعلام دهد تا هم بر لفظ ملكه گذشت ملكه را احوال فرزند معلوم شد و بواسطهء شطرنج واقعه هايل بر او آسان گذشت و از آنوقت باز شطرنج در ديار هند منتشر شد . اما در مملكت ايران كسى را بر آن وقوفى نبود گويند سبب آوردن آن را به ايران چنان بود كه چون ملك به انو شيروان رسيد و آوازه فضل و دانش حكيمانى كه در ملازمت او بودند به اطراف منتشر شد يكى از ملوك هند كه معاصر او بود شطرنج را بر سبيل امتحان با تحف و هداياى بسيار پيش انو شيروان فرستاد و در نامه نوشت كه در اين مملكت زير كان ما مثل اين استخراج كردند و اگر از اوضاع آنجا مانند اين چيزى باشد بفرستيد . انو شيروان و ملازمان او چون اينوضع نديده بودند از عهدهء آن نتوانستند برآمد و بوزر جمهر را در آن اوان ميل كشيده بودند در حبس بود از آنسبب تأسف بسيار نمود و او را طلبداشت . چون بوزرجمهر حاضر شد نوشيروان از او عذر خواست گفت پادشاه چون بر بنده غضب كند بايد كه چيزى از او بستاند كه باز چون بسر رحمت آيد آنچيز را به دو تواند داد . انو شيروان خجل شد بوزرجمهر گفت بدولت پادشاه هنوز در چشم من اندك روشنائى مانده است نوشيروان بدآن شاد شد شگر گذارد و آنرسول را طلبداشت چون بيامد و شطرنج بر بوزرجمهر عرض كرد بوزر جمهر گفت بيا تا من يا تو بيازم آنشخص پيش آمده يكنيمه شطرنج را بنهاد ابوزر جمهر نيز چنان بنهاد و دست اول قايم كرد و دست ديگر از او برد . پس به خانه رفت و نرد را استخراج كرد و بعضى گويند كه نرد پيشتر از او