شمس الدين محمد بن محمود آملي
473
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
پس از آن موضعكه ارتفاع گرفته باشند تا بقاعده آنچيزيكه مسقط الحجر باشد بپيمايد و بالاى خويش بر آن افزايند آنمقدار بالاى آنچيز بود و اگر آنچيز مثلا كوهى بود كه بمسقط الحجر آن نتوان رسيد بر زمين هموار از دور بايستد و سر آنكوه را ارتفاع گيرند و بنگرند شظيه بر كدام خط افتاده است از خطوط ظل بر موضع قدم خود نشانى كند و يك اصبع يا يك قدم از ظل زياده يا نقصان كنند و شظيه يا طرف عضاده بر آنجا نهند و فراپيش ميايند و باز پس ميروند تا ارتفاع سر كوه برين زياده و نقصان حاصل آيد . پس بنگرند كه از موقف اول تا اين موقف چه مقدار است آنچه باشد آن را بر 12 اصبع يا هفت قدم كه مقياس بود ضرب كنند و آنچه حاصل آيد بالاى آن كوه بود . و اگر در موقف اول ارتفاع 45 گرفته باشند بصواب نزديكتر است مثلا در مقابل كوهى ايستاده بموضعيكه ارتفاع آن 45 درجه باشد و بر ظهر اسطرلاب بر ظل اقدام كه داريم يكقدم زياده كرديم و چندانى از كوه دور شديم كه ارتفاع سر كوه به اين ظل راست شد ، پس ميان اين موقف و موقف اول پيموديم 51 گز بود در هفت كه عدد اقدام مقياسست ضرب كرديم سيصد و هشتاد و پنج گز شد آنمقدار بالاى كوه باشد بىتفاوت . « 1 »
--> ( 1 ) در ارتفاع 45 درجه ظل مساوى مقياس است يعنى ارتفاع كوه مساوى فاصله را صد است از كوه و چون اين فاصله را هفت گيريم و باز دور تر برويم تا اين فاصله هشت شود يعنى يك سبع كوه بر آن مزيد گردد مقدار ارتفاع كوه بدست آيد چون فاصله بين موقف اول و دوم درست 1 سبع ارتفاع آن كوه خواهد بود و بايد دانست بآلانى كه فرنگيها اختراع كردهاند مانند تئودوليت هيچيك از اين اعمال اسطرلاب به سهولت بدست نميآيد مگر عمل اخير كه تعيين پهناى رود است و عجب است كه آلتى بدين سهولت كه هم در مهندسى به كار ميآيد و هم در تعيين اوقات و جهات قبله و ساير اعمال نجومى براى آنكه از آثار قدما است بر انداختهاند