شمس الدين محمد بن محمود آملي

462

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

فصل دويم در معرفت اجزاء و ارقام اسطرلاب بدآنكه اسطرلاب اسم آلتى است بر علامات مخصوصه از براى اختيار وقت و استخراج طالع و آنچه متعلقست بدآن . و گويند اسطر بلغت يونانى ترازو است و لاب آفتاب يا ستاره پس اسطرلاب ترازوى ستاره باشد و در سر اسطرلاب ريسمانى باشد كه آن را بدآن فرو آويزند آن را علاقه خوانند . و آن چيز را كه علاقه درو بود حلقه و آنچه حلقه درو باشد عروه و بلندى را كه عروه برو بسته باشند كرسى و آن چيز را كه كرسى برو بسته باشد و بر صفايح و غير آن مشتمل أم و حجره نيز گويند و صفحه مشبكه را عنكبوت و شبكه نيز خوانند و بر عنكبوت دايره باشد كه اسماء بروج بر آن نقش كرده‌اند آن را منطقة البروج خوانند . و هر برجى در اسطرلاب سدسى با جزاى شش شش مقسوم بود و در ثثلى سه سه و على هذا و بر سر جدى زيادتى باشد كه در برابر اجزاى حجره گردد آن را مرى رأس الجدى خوانند و زايد ديگر باشد كه اسماء ثابته بر آنجا نوشته باشد آن را شظايا خوانند . و هر يكى را شظيه آنكوكب و مرى او نيز خوانند و اسطرلاب شمالى آنچه درون منطقه افتد عرضش شمالى بود و آنچه برون جنوبى و آن چيز را كه مانند ميخى بر حجره بگذرد قطب خوانند . و آن چيز كه بر پشت حجره بود كه آلات ارتفاع برو بسته باشد عضاده و آنچه بر دو طرف بود لبنتان و هر يكى را لبته و دو شظيه را كه بر دو طرف عضاده بود شظيه ارتفاع و دو ثقبه را كه بر لبنه بود ثقبه ارتفاع . و آن چيز را كه قطب بدآن استوار كنند فرس و حلقه را كه زير فرس