شمس الدين محمد بن محمود آملي

402

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

مقابل بود يا از اختلاف عروض اگر متيامن يا متياسر بود و همچنين ادراك نهايات سطح . و اما ادراك تقعير سطح چون مايلى مبصر باشد تارة از بعد اجزاى متوسطه و قرب متطرفه باشد و تارة از تساوى ابعاد بجميع اجزاى سطح و تارة از قرب متوسطه و بعد متطرفه و اندفاع او با ماوراى بصر و ادراك استواى سطح از ادراك تساوى ابعاد و اجزاى متقاربه و تشابه ترتيب او . و اما عظم و آنمقدار مبصر است در كيفيت ادراك او خلاف كرده‌اند رأى جمهور آنست كه ادراك او از زاويه مخروط شعاع مبصر است و بس و رأى محققان اين صناعت آنست كه عظم بى اعتبار بعد مبصر و وضع او با زاويهء مذكوره مدرك نشود . صحيح اينست چه ابعاد مبصر و زواياى ابعاد او بقرب و بعد مختلف شوند و شك نيست در آنكه بصر ادراك مقدار مبصر به مجرد مقابله نتواند كرد چه ادراك جميع سطح او دفعة ميسر نشود . اما اگر مبصر حركت كند تا بصر بر او محيط شود چنان كه جميع سطح او را بحس يا باستدلال دريابد آنوقت قدر جسم را بقياس دويم غير قياسيكه در حال ابصار استعمال كرده باشد ادراك كند . و چون قوه مميزه خواهد كه تحقق عظم مبصرى كند سهم شعاعرا بر جميع اجزاى مبصر حركت دهد و اگر بعد او متفاوت باشد حس را بوقت تامل التباس در صورت او باديد آيد و اگر معتدل باشد صحت رؤيت او ظاهر شود . و اما ادراك تفرق ميان اشياء مبصره از تفرق صور مختلف باشد در بصر و آن يا بواسطهء آن بود كه ميان دو جسم صورت ميان ضوء و ظلمت باشد يا از براى آنكه انعطاف سطح هر دو يا جهة تباعد در موضع تفرق ظاهر بود و تفرق شايد كه در جميع اجزا بود همچو دو شخص و شايد ببعضى متصل باشد و ببعضى منفصل همچو انگشتان و شاخهاى درخت و هم فسيح بود و هم ضيق و گاه باشد كه مدرك نشود . و اما اتصال را بصر از ادراك عدم تفرق ادراك كند بنابر آنكه تفرق خود اصلا واقع نشود يا اگر باشد خفى بود و حينئذ غلط بسيار واقعشود