شمس الدين محمد بن محمود آملي

341

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و از خواص او آنست كه چون در داروها به كار دارند خون از گلو و سينه باز دارد و سپر زوريش امعا و عسر البول را زايل كند . پادزهر معدن او در اقاصى هندوستان بود از طرف چين و او زرد و سفيد و سبز باشد و خاك‌رنگ و منقّط باشد و ازو دستهاى كارد و ديگر ظرايف سازند و دسته نيك ازو پنج دينار ارزد و امتحان او چنانست كه بسايند و در شير كنند اگر بسته شود گويند نيكو بود و گويند در عسل هم تولّد كند و خاصيت او آنست كه هر كس را كه زهر داده باشند يا جانورى گزيده باشد مقدار يكدانك پادزهر سوده به او دهند زهر به عرق و چرك ازو بيرون رود . و آنچه زرد بود يا بسفيدى زند آن را عسلى خوانند و بقوت‌تر و نوع ديگر نشان دهند سبز مانند ساق چغندر چون در آتش برند سياه شود و بسوزد اما چيزى ازو باز ماند كه مخاط الشيطان گويند و در كرمان هم نوعى از پادزهر باشد و در ولايت الموت و حدود شيراز سنگى هست زرد و سبز و نرم گويند پادزهر است . بنابر آنكه آزموده‌اند كه بسايند و بمار و كژدم گزيده دهند و بر جراحت و ريش كهنه ريزند سود دارد و اسهال را دفع كند و قوت دل دهد . مقناطيس معدن او در درياى قلزم است و بهترين او سرخ سيه فام بود گويند كه در آن دريا آهن بر كشتى نزنند و لنگر از سرب سازند و اگر سير در مقناطيس مالند عمل او باطل شود و چون با سركه بشويند نيك شود و گويند سنگى ديگر هم هست برنك مقناطيس كه آهن ازو بگريزد و هم گويند اگر روغن زيت در مقناطيس مالند آهن ازو بگريزد و شيخ ابو على سينا گفته است اگر كسى مقناطيس حل كرده در دست مالد و بگذارد تا خشك شود آندست بر هر قفل بسته كه مالد باز شود او را در ادويه چشم به كار دارند و ميگويند كه اگر در وقت وضع حمل بر پاى زن بندند بچه ازو جدا شود . عقيق معدن او بصنعاى يمنست و در بصره هم جنسى از آن باشد و در مغرب و هندوستان نيز ميگويند باشد اما يمانى از همه بهتر بود و آن چند رنگست