شمس الدين محمد بن محمود آملي

337

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و چون او از پنج مثقال درگذرد و ممسوح باشد و پاك و بيعيب قيمت او را ضبط نتوان كرد صاحب كتاب مغنى آورده است كه من لعلى ديدم كه امير كيخسرو نام از آن شرف الدوله سرخاب برقوقه ( يعنى تكمه ) كلاه دوخته بود بهفتصد هزار دينار خريده و لعل به بيجاده بسيار مشتبه شود و او را بسوزن معلوم كنند چه او از لعل سخت‌تر باشد و ببلور رنگ كرده نيز مشتبه شود اما بلور رنگ كرده يكسان نباشد و چون در مقابله آفتاب يا روشنائى ديگر بدارند بعضى سرخ بود و بعضى سفيد و لعل را هم رنگ و هم آب از چيزهاى تيز بوى زايل شود محافظت او همچو محافظت مرواريد بايد كرد او در مفرحها و معجونها و داروهاى چشم خاصيت ياقوت دارد زمرد - معدن او در ولايت سودان مغرب باشد و در بربر بالاى صعيد مصر هم ميگويند معدن او باشد و عزّت او در بلا دهند بيشتر از ديگر مواضع بود و بهترين انواع او را زبرجد خوانند و بعضى ديگر گفتند كه زبرجد جوهر ديگر است بهتر از زمرّد و اكنون موجود نيست و زمرد چند نوعست : سلقى كه بسبزى ساق چغندر ماند و زنكارى و ذبابى كه درو مانند پر مكس چيزى نمايد و صيقلى كه مانند آهن صيقل كرده بود كه روى در وى بتوان ديد و ظلمانى كه ميان او پديد نباشد و ريحانيكه ببرك ريحان ماند و صاحبى كه منسوبست بشخصى و بحريكه به آب دريا ماند و صابونى كه از نرمى بصابون ماند و آسى كه ببرگ مورد ماند و كراثى كه مانند گندنا بود . و بهترين آن آسى بود پس كراثى پس سلقى و ريحانى پس ذبابى پس ظلمانى پس زنگارى ، و در جمله بايد كه سبز باشند و آبدار و شفاف و صافى بود و ممسوح بسيار افتد ، و اگر مستطيل و مجوف بود آن را قصبه خوانند و زمرد بزرك يكرنگ كم افتد