شمس الدين محمد بن محمود آملي
336
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
از آن جهت كه راه معدن او ببدخشان است و آنجا بسيار فروشند و بدخشان از ولايت ختلانست و لعل بولايت و جنان كه هم از ولايت ختلانست و معدن او در دامن كوهيست كه آن را بسگهان خوانند . و در قديم آنجا لعل نبوده ناگاه زلزله عظيم بيامد و كوهها شكافته شد از آن شكاف بيضهاى لعل بديد آمد . بعضى به قدر خايه مرغ و بزرگتر و كوچكتر زنان در آن نواحى بودند پنداشتند كه از آن جامه رنك توان كرد ميكوفتند و ميسودند هيچ رنگى حاصل نميشد بگذاشتند . بعد از آن جواهر شناسان آن را بديدند دانستند كه جوهر است برداشتند و به حكاكان دادند تا لعل از سنك جدا كردند اما در جلا دادن آن در ماندند بهر چه ميآزمودند ميسر نميشد تا نبوعى ار مرقشيشاى ذهبى كه آن را برنجه خوانند جلاى نيكو يافت و در اول چون پارهاى او بزرگتر از ياقوت و به طراوتتر مييافتند بسيار عزيز شد و قيمت ياقوت را كم كرد . اما چون بيازمودند و دانستند كه ثبات و وزن او مثل ياقوت نيست عزت او او كم آمد و لعل بزرك ديدهاند كه وزن او به 60 و 70 مثقال رسيده و آن چند نوعست سرخ و زرد و باشد يكپاره كه بعضى از او زرد بود و بعضى ازو سرخ . و گويند سبز نيز باشد برنك زمرد بلكه شفافتر و بهترين آن پيازى بود و پياز نام معد نيست . و بعضى گويند كه از آن جهت كه مانند پياز سرخ بود برنك و اين اصلى ندارد و بعد از آن تمرى يعنى خرما رنك و بعد از آن عنابى پس بقمى و نوعى باشد كه آن را ادريسى خوانند و ادريس نام شخصى بود كه آن معدن باديد كرد و نوعى باشد كه آن را بىبى ستاره خوانند و آن زنى بود كه به دو منسوب شد و بدترين او اصهب باشد يعنى سرخ تيره رنك