شمس الدين محمد بن محمود آملي
329
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
آنجا دريا بيرون اندازد . نهنگ - به عربى تمساح گويند حيوانيست بر صورت سوسمار دهن او بغايت فراخ بر فك اعلاى او شصت ناب باشد و بر پائين چهل ناب و ميان هر دو ناب دندان كوچك مربع و او را چهار پاى باشد و ذنبى به مقدار شش گز و او در نيل و نهر سند بسيار باشد و چون آدميرا بر كنار دريا بيند از آب بيرون جهد و بربايد و فرو برد و گويند زبل او از دهن بيرون آيد . گويند چيزى در ميان دندان او بمانند كرم افتد او از آب بيرون آيد و دهن بگشايد و روى بآفتاب كند مرغى بيايد و بر حنك او نشيند و بمنقار ميان دندانهاى او را پاك كند و اگر صياد او را بيند پرها بجنباند تا او بگريزد و چون دريابد كه دندانهاى او پاك شد و خواهد كه پرواز كند تمساح دهن برهم نهد تا آن مرغ را فرو برد آنمرغ را در ميان سر استخوان تيزى باشد بر حنك اعلاى او خورد و او دهن باز كند و آنمرغ بگريزد و از اينجا گفتهاند « تجزى جزاء التمساح » و اگر چشم او را بر كسى كه چشم درد كند بندند در حال ساكن شود و اگر دندان جانب راست او را با خود دارند قوت باه زياده شود و اگر پوست او را بر پيشانى قوچ بندند بر همه قوچها زيادتى كند و غالب آيد و زهره او سفيدى چشم ببرد و زبل آن همين خاصيت دارد . سقنفور - در نيل مصر بسيار باشد گويند او از نسل تمساح است بدينوجه كه آنچه از بيضه تمساح بيرون آيد اگر قصد آب كند تمساح شود و اگر قصد ريگ كند سقنقور گردد و بهترين او آن باشد كه در بهار گيرند و او را دو قضيب بود همچو سوسمار و گوشت او قوه باه دهد و هر چند بيشتر پخته شود قوه بيشتر دهد و شيخ ابو على گفته كه گوشت و پيه او بغايت تهيج باه كند چنان كه جز بمرق خس و عدس ساكن نشود و اگر كسى مهره ميانين پشت او را بر پشت خود بندد با قوت شود و مادهء نطفه بيفزايد .