شمس الدين محمد بن محمود آملي
328
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
ميان نشيند و زمزمه آغاز كند چنان كه گوئى بر خود نوحه مىكند و مرغان بسيار برو جمع شوند و او ترنم كند و پرپر هميزند تا از حركت او آتش حادث شود و در آن خاشاك افتد و او را بسوزاند پس در زير خاكستر رطوبات دهنى جمع شود و مرغان آن را بنوبت محافظت كنند تا ازو بچه ققنس تولد شود . باب سيم در خواص حيوانات بحرى اسب بحرى بجثه نزديك باسب برى باشد اما تناور و درازتر بود و رنگ او خوبتر و در نيل مصر بسيار باشد و گويند گاه بيرون آيد بر ماديان جهد و اسبى كه از آن حاصل شود بغايت پسنديده و خوش شكل باشد . و از خواص اجزاى او آنست كه اگر دندان او را بر كسى كه شكم او درد كند بندند شفا يابد و اگر استخوان او را بسوزانند و با پيه او بياميزند و بر سرطان ضماد كنند زايل كند و اگر خصيه او خشك كنند و بسايند و بمار و كژدم گزيده دهند شفا يابد و اگر پوست او را بسوزانند و بر ورم نهند در حال درد ساكن شود . گاو آبى - گويند او از دريا بيرون آيد تا علف خورد هر فضله كه ازو جدا شود عنبر باشد اما غالب آنست كه اينقول صحتى ندارد چه راست و درست آنست كه عنبر همچو گياهى از دريا برآيد و چون دريا مضطرب شود او را بساحل اندازد و نقلست كه در بحر زنج ماهى است كه آن را بال خوانند بغايت بزرگ چنان كه طول او پانصد ارش باشد و چون آب دريا مضطرب شود از قعر او پارهاى عنبر هر يك به قدر كوهى بر سر آب آيد و آن ماهى آن را فرو برد و بدان هلاك شود و اهل زنج در كشتيها مترصد آن باشند كه چون بال بر سر آب افتد او را بقلابها بساحل كشند و آن عنبر بيرون آرند و بهترش آن باشد كه از پشت او بيرون آرند . و بعضى گويند كه عنبر بطريق نفط و قير از چشمه بيرون آيد و بعضى گويند همچو طل بر بعضى احجار بحر نشيند و چون بمنافذ او فرو رود منعقد شود و از