شمس الدين محمد بن محمود آملي
327
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
خروس - اگر كسى را مار يا كژدم گزيده باشد مغز سر خروس را بر آنجا نهند درد ساكن شود و اگر آب از چشم آيد زهره او را خشك كنند و بسايند و در چشم كشند آب باز ايستد ، و اگر كسى را آبگينه يا چوب يا استخوان در اعضاى او مانده باشد سنگدان او را به دو نيم كنند و گرم انجا نهند آنچيز بيرون آيد . برصل مرغيست از كبوتر خردتر او در ديار شام بسيار باشد و غذاى او زيتون بود و عادت برصلان آنست كه هر جا كه آواز بچه برصل شنوند بر او جمع شوند و از براى او زيتون برند . گويند حكيم حيفاقوس از صحرائى ميگذشت ديد كه بچه برصلى افتاده بود و صفيرى ميكرد و برصلان ميآمدند و زيتون ميآوردند و پيش او ميانداختند او آن بچه را برداشته به خانه خود برد و بر بام آنخانه نهاد و برصلان همچنان ميآمدند و از براى او زيتون ميآوردند آنجا كليسائى بنا كرد و بر بام آن صفاره بسيار ساخت كه هرگاه باد بر آن صفارهها و زد آواز برصل آيد و همانجا حوضى ساخت بزرگ و سوراخى در او كرد تا هر زيتونى كه برصلان اندازند از زير آن در كليسا رود و هر سال چون وقت زيتون شود منفذ آن صفارها را بگشايند تا از آن آواز برصل آيد و برصلان تا مدتى كه زيتون باشد جوق جوق آيند و هر يكى زيتونى در منقار گرفته در آن حوض اندازند تا چندان زيتون جمع شود كه روغن آن تا سال ديگر مصالح آن كليسا را كفايت كند و چون وقت زيتون برود آن منفذ را مسدود كند ، گويند آن كليسا هنوز باقيست . ققنس - مرغيست در غايت سفيدى چنان كه چيزها را در سفيدى به دو تشبيه كنند او را منقاريست دراز و در او ثقبه بسيار همچو مزمار باشد و برو غدد بسيار تيز رسته چنان كه هرگاه خواهد كه آواز كند بعضى از ثقب منقار را با آن غدد استوار كند همچو كسى كه مزمار زند و نقراتى خوش آغاز كند چون پير شود و از تحصيل قوت عاجز گردد حشايش هيزم بسيار جمع كند و گرداگرد خود بنهد و در آن