شمس الدين محمد بن محمود آملي

319

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

پس او آن را برمىدارد و مينهد تا مفصل او بديد آيد و صورت او تمام شود و او باز گونه به درخت رود . و اگر نشتر خرس بر كودك بندد كودك بشب نترسد بوقت و دندان برآوردن بيمار نشود و اگر پيه او با سركه بخورند سپرز باز جاى رود . خوك - گويند او با نر جمعشود و اين معنى با هيچ حيوانى نيست الا درو و در خر و او را در سفاد غلوى تمامست و جاحظ در كتاب طبايع حيوان آورده است كه از اهل ثقة شنيدم كه بيست خوك خريرا پيچيده بودند و يكان يكان با او جمع شدند اگر خربق سياهرا بكوبند و به آب بياميزند و گرد كشت زار بريزند خوك در آن نرود و اگر آبى را بجوشانند و آن آب را در زمين بريزند خوك همه زمين را بشكافد . سك - بهترين او آنست كه سينه او پهن باشد و قوايم او راست و در زانوى او كژى نباشد و خرد سر بود و دراز گردن و ازرق چشم و نرم موى و حدقه و پيشانى او بيرون آمده باشد و مويهاى زير گردن او يكان يكان باشد و بر روى او موى اندك بود و دستهاى او بايد كوتاه‌تر بود تا بر بالا دويدن برو آسان بود و خرگوش را زود صيد كند و بهترين چيزى كه به دو دهند نان خشك باشد و اگر روغن گاو بخورد او دهند زود فربه شود . و گفته‌اند كه پير را جوان كند و از خواص او آنست كه ولى نعمت خود را را بشناسد و نام خود را بداند و به غير از در ولى نعمت نرود و اگر برانند باز آيد . و اگر گرسنه دارند صبر نمايد و همه شب زنده دارد و آواز او بشب بيشتر رود و هر كه زبان سك را خشك كند و بر موضعى كه سك گزيده باشد پراكند زود نيك شود و هر كه زبان او را در زير كفش دارد هيچ سك به روى بانك نكند . روباه - حيله او بسيار است يكى از آن جمله آنكه چون آدمى در جائى رود و او را مجال گريز نباشد خود را پر باد كند و پايها در هوا بيفتد چنان كه مردم