شمس الدين محمد بن محمود آملي

320

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

پندارند كه مرده است . ليكن اين حيله با سك نتواند كرد زيرا كه سك مرده او را دوست دارد و زنده را از مرده بشناسد اما سك را در دويدن بازى دهد و از چپ و راست برود چندانكه سك خسته شود . و اگر گرسنه شود و صيدى نيابد بخرمنها و جايگاهى كه آنجا مرغان دانه چينند رود و خود را مرده سازد تا مرغان كه مردار خوارند از هوا فرود آيند و بر سر او نشيند و او صبر كند تا ايمن شوند ناگاه در جهد و او را صيد كند و ميان او و مار دوستى باشد و در سوراخ روباه مار باشد . و از حيلهاى ديگر او آنست كه چون كيك يا شپش در او بسيار افتد نمد پاره در دهان گيرد و ميان آب رود بايستد و آهسته آهسته خود را فرو برد تا كيكان همه درو جمعشوند . پس سر را نيز اندك فرو برد تا كيكان همه در آن نمد پاره جمعشوند پس آن نمد پاره را در آب اندازد و بيرون آيد و ديگر آنكه خانه خود را هفت در بسازد تا اگر درى يا زياده برو گرفته شود از درهاى ديگر بيرون آيد . و ديگر آنكه چون خواهد كه خارپشت را صيد كند خارپشت سر خود بكشد و خود را بر مثال گوئى سازد و روباه از بسيارى خارهاى او قصد او نتواند كرد بر پشت او كميز كند همين كه اثر كميز باندرون خارپشت رسد بگشايد و مبسط سازد روباه بر شكم او نشيند و گوشت او را تمام بخورد و چون بكشت زار رسد در ميان كشت زار بغلطد و بسيارى از آن بر كند و خرابى كند و آن علت مشهور كه در زنخ پديد آيد بدين سبب داء الثعلب خوانند . و بعضى گفته‌اند بنابر آن داء الثعلب خوانند كه روباه را اين علت بسيار افتد و ارسطو در كتاب خواص آورده است كه روباه داند اگر گرگ از پياز دشتى كه آن را عنصل خوانند بگريزد لا جرم بر در سوراخ خود جمع كند تا گرگ گرد او نگردد .