شمس الدين محمد بن محمود آملي

318

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

امعاى گوسفند آواز ندهد . و اگر از پوست گرگ طبل سازند چون آن را بزنند همه طبلها كه از پوست گوسفند بود به درد . و اگر پوست گرگ در دكان كسى كه طبل يا دف سازد دود كند جمله طلبها و دفهائى كه در آنجا باشد به درد . و اگر زبان يا پوست گرگرا بر كودكان بندند صرع از ايشان دفع كند و اگر سر او را از برج كبوتر بياويزند گربه كرد آن نگردد و هيچ جانور موذى كبوتر را زحمت ندهد . و اگر خون گرگرا با روغن خوك بياميزند و در گوش چكانند گرانى گوش را زايل كند . و اگر كسى دندان گرگ يا چشم يا پوست او را با خود دارد بر خصم غالب شود و مردم او را دوست دارند . و اگر دنب گرگ در دهى در زمين پنهان كنند گرگ در آن ده نرود . كفتار - مشهور است كه يكسال نرست و يكسال ماده و هرگز بيمار نشود و بمرگ خود نميرد و هرگز تنها بجاى خود نرود و با مردم انس نگيرد و آن را بر خوردن گوشت آدمى شرهى باشد . چنان كه گور او را بشكافد مرده را بخورد و هر كه زبان كفتار با خود دارد سگان برو بانك نكنند . و اگر زنى دشوار زايد پاى كفتار به دو نمايند يا زير پاى او نهند در حال بار نهد . و اگر سرگين كفتار بر كسى آويزند كه خايه او آماس كرده باشد در حال آماس فرو نشيند . خرس - از عجايب او آنست كه چون ماده او بار بنهد گوشت پاره بود كه برو هيچ صورتى نباشد .