شمس الدين محمد بن محمود آملي
259
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
اگر كشت در موضعى بيند كه نه جاى كشت بود دليل كند بر مردمانى كه از براى خصومت جمعشوند . اگر بيند كه آن را ميچيند دليل قتل بود و هر چه از آن سبز بيند فراخى نعمت بود و زرد و خشك تنگى خوشههاى جو و گندم ، اگر بر ساق ايستاده بيند و عدد آن داند سالها بود و اگر در خرمن و جوال بيند مال مجموع . اگر بيند كه كشت مىكند از مردم بزرك منفعت يابد . اگر بيند كه ميدرود و در خرمن مىكند نفعى تمام از جائى كه اميد ندارد حاصل كند گندم مالى باشد كه برنج بدست آيد برنج و جاورس نيز همچنين آرد مالى باشد بىمؤنت . و اگر بيند كه ازين حبوب خشك و ناپخته مىخورد انديشه بود جو نعمتى مهيا . كنجد مالى بود از جائى كه اميدوار است . كاه مال باشد و پنبه مالى باشد كه بماند رياحين و گل در جايكاه بوقت خويش شادى و خوشدلى باشد نرگس زن و كنيزك بود ، و اگر در بوستان بيند فرزند باشد و گل همچنين ياسمين شادى و خبر خوش باشد . بنفشه كنيزك پارسا بود خار مردى باشد درشت و بد سيرت و دليل وام نيز بود هيزم نفاق بود و منافق . تره زار مردمان بسيار اندوه باشند . اگر بيند كه دسته تره مىبندد دليل خصومت بود اگر شاخ تره در دست دارد از حدوث فتنه احتياط نمايد . گزر بوقت خود مال و شادى بود و در غير وقت مرد جوان مرد و انديشه نيك شلغم زن روستائى و انديشه باشد چغندر خير و منفعت بود ترب مرد بد دل و روزى حلال و حج . كرفس همچنين