شمس الدين محمد بن محمود آملي
260
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
بادنجان بوقت خود روزى بود با انديشه و در غير وقت پسنديده نباشد باقلى خشك شادى و فراخى سال پياز و سير اگر تر بيند فراخى و نعمت بود بارنج و گفتگوى . و اگر خشك بود پشيمانى و بد نامى و مال حرام چون پخته بيند كه مىخورد از كار ناشايسته توبه كند عدس همين تعبير دارد و به زور و حبوب كه در داروها به كار آيد سخنهاى سودمند بود و علم و حكمت خشخاش مال مهيا بود و ترنجبين روزى حلال . فصل نهم در معدنيات و آنچه از آن سازند زر غم و غرامت بود اما اگر بيند كه درستى يافت فرزند بود و اگر بيند كه بيشتر يافت علم بود و قوت در كار دنيا و دين . اگر پاره زر بيابد دليل پادشاهى و مهترى بود و اگر بيند كه زر ميريزد دليل آفت و هلاك بود . و اگر بيند كه زر به امانت به كس ميدهد آنكس به او خيانت كند نثار زر سخن مكروه بود كه بشنود نقره مال حلال مجموع بود و پاره نقره كنيزك اگر بيند كه از كان نقره بيرون ميآورد با زنى مكر كند . و اگر نقره گدازد در خصومت افتد . درم درست دين و علم باشد و قضاى حاجت و شادى و گواهى درست و فرزند نيز باشد و نثار آن شنيدن سخن نيك . اگر بيند كه درمى ضايع كرده جاهليرا نصيحت كند و نشنود . گنج علم باشد و منفعت در تجارت و ولايت با عدل به اندازه بيننده باشد . و بعضى گفتهاند اگر بيند كه گنج يافت در غم و اندوه افتد و دليل وفات نيز باشد . ياقوت شادى و عيش و خوش و فرزند شايسته و زن با جمال و دوست نيز