شمس الدين محمد بن محمود آملي
220
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
پس مادام كه آن بخار متوجه با ظاهر بدن باشد اعضا در حس و حركت باشد و بيدارى عبارت از آنست و هرگاه كه آن بخار متوجه ظاهر نباشد حواس ظاهره معطل ماند . و خواب عبارت از آنست و سبب عدم توجه و تردد او با ظاهر يا از قلت او بود كه بواسطه كثرت افعال متحمل شده باشد و طبيعت از براى اخلاف بدل بنضج غذا مشغول گشته يا از براى انسداد مجارى او چنان كه چون سراب يا طعام خورده باشد حاصل شود . زيرا كه چون بخار آن در معده بدماغ صعود كند و به اعضا فرود آيد آن مجارى پر گردد و مجال نفوذ و تردد نماند و سبب ديدن چيزها در خواب يا بواسطه آن بود كه نفس بواسطه تعطيل حواس ظاهره بروحانيات متصل شود و به چيز ها از مغيبات مطلع گردد و چون مدرك نفس صورت جزئى نتواند بود بلكه معنى كلى باشد متخيله از براى حكايت آن معنى كلى صورتى تركيب كند و آنصورت چون در لوح مشترك منطبع شود هر آينه مشاهده گردد و يا بنا بر آنكه صور مدركه در خيال كه خزانه حس مشتركست محفوظ بود و در حس مشترك در بيدارى بواسطه اشتغال بصورى كه از حواس ظاهر به دو متادى ميشد از آن غافل بود بوقت خواب بنا بر عدم اشتغال برو ظاهر شود يا بواسطه آنكه قوة متخيله بسبب اشتياق او به چيزى يا از تألم او بفراق چيزى در وقت بيدارى تركيب صورتى كرده باشد و بحافظه كه همچو خزانه اوست سپرده چون در بيدارى بنابر اشتغال حس مشرك ظهور آنصورت او را ميسر نشده بوقت خواب ظاهر گردد يا بواسطه آنكه مزاج روح متغير شده باشد چه بحسب آن تغيير افعال مختل گردد چنان كه اگر حرارت مستولى باشد آتش بيند . و اگر برودت برف و سرما و اگر رطوبت باران و سيل و دريا و اگر يبوست كوه و سنك و پريدن در هوا و مانند آن و ازين اقسام بجز قسم اول اعتبارى ندارد و سه قسم ديگر از قبيل اضغاث و احلامند و قسم اول به دو قسم شود :