شمس الدين محمد بن محمود آملي
192
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
اتم وجوه و احسن صور بسازد و اين وقتى تواند كرد كه پيش از آنكه كوكب بدرجه مناسب آن مطلوب رسد آلت تفريغ و اذابت آن جسد حاصلكند تا چون در اين درجه بافق طالع نزديك شود بخوريكه مناسب آن باشد بسوزاند و آن را بگذارد همين كه بافق طالع رسيد در قالبيكه از براى صورت ترتيب داده باشد فرو ريزد . مثلا اگر عملى از براى عداوت بود اعتبار حال عطارد كند بر وجهيكه گفته شد و در ساعت او در درجهء كه مناسب حال آن حاجت بود بخور كند و از زيبق معقود يا حجر ازرق صورتى بسازد مناسب مطلوب و نقشى مناسب او بر آن جا كند . و اگر در آن وقت نام و نعت او ياد كند تاثير قوىتر بود و اگر از براى محبت بود اعتبار زهره و اموريكه مناسب او باشد . و على هذا القياس ابو ذاطيس گفته استكه اگر كسى خواهد از براى جاه و منزلت خود و هيبت و شجاعت طلمسى كند چون آفتاب بدرجه اول حمل يا چهارم يا پنجم يا چهاردهم يا پانزدهم يا هيجدهم يا بدرجه هفتم از ثور يا پنجم و ششم و يازدهم از جوزا . يا پانزدهم و شانزدهم از سرطان يا هفتم و هيجدهم و بيست و هفتم از اسد يا اول و دويم و نوزدهم و بيست و سيم از ميزان . يا اول از عقرب يا هفدهم از جدى يا بيست و سيم از دلو يا بيست و سيم از حوت رسد و بر نفس دايره افق شرقى بود و مريخ در تاسع با عاشر آفتاب و زحل ساقط از برج آفتاب ، در آنوقت نگينى از آهن سينى نيك بستاند و بر آنجا صورت مردى سر كرسى نشسته بر سر تاجى ثعبانى و شاح كرده و حربه در دست گرفته و سبابه دست چپ بر دهن نهاده و اگر در آن وقت مجال آن همه نقشها نيفتد چون آفتاب در آن درجه بافق مشرق برسد بدين مشغول شود و تا آن برج كه آفتاب در اوست طلوع مىكند